Wednesday, 31 December 2025

ریو براوو(۱۹۵۹)

 به جرات می توان گفت وسترنهای هاوکز پس از وسترنهای جان فورد از بهترین وسترنهای ساخته شده هستند. هاوکز بی گمان متاثر از فورد است ولی با تفاوتهایی ظریف در ساختار، مایه و معنی ی فیلمها.در وسترنهای هاوکز تاکید روی تنازع بقای جهان‌های مردانه آشکارتر و برجسته تر است.در وسترن ریو براوو جهان‌ها و فضاهای مردانه شکل گرفته هاوکزی در معرض تهدیدهای جهان بیرونند.احساس مسئولیت و حفظ عزت نفس از مایه های تکرار شونده فیلمهای هاوکز به خصوص ریو براوو ست. عشق و علاقه مردان به هم در این فضاهای مردانه هاوکزی به گونه ای عامل اصلی ست که بقای این گروههای مردانه را امکانپذیر می‌سازد. حتی به نظر می آید شخصیت زن فیلم  به بازیگری انجی دیکنسون که شخصیتی خانه به دوش و قمار باز است برای تسخیر کردن مرد داستان به بازیگری جان وین و برقراری یک رابطه باید به مانند مردان رفتار کند.این که برای ما شخصیتهای منفی داستان پرداخته نمی‌شوند نشان‌دهنده ی عدم تمایل هاوکز به روایت هر چیزی ست که خارج از این گروه مردانه او قرار میگیرد.در پایان گروه مردان هاوکزی که هریک ضعف یا نقصی را با خود به همراه دارند موفق به نابود کردن تهدیدهای بیرونی میشوند و امکان  رابطه ای میان شخصیت زن و مرد داستان مسئولیت تازه ای را شکل میدهد و شخصیت الکلی به بازیگری دین مارتین عزت نفس خویش را بدست می آورد.

مراد صادقی

Tuesday, 30 December 2025

آمبرسونهای با شکوه(۱۹۴۲)

 برای اورسون ولز ویرانی تدوین فیلم آمبرسونهای با شکوه به توسط کمپانی فیلم سازی آر. ک. او واقعه ای تلخ و تراژیک بود. ولز بارها تلاش کرد تا فیلم را آنگونه که تدوین کرده بود و به پایان رسانده بود از خطر نابودی نجات دهد اما  متاسفانه موفق نشد. حذف حدود ۶۰ دقیقه از فیلم بدون دخالت  کارگردان  و نابودی تدوین نوشتن و نگارش این پاراگراف را دشوار می سازد اما شایسته است یاد آوری کنیم فیلم ولز با همه ی این ضربات ویرانگر هنوز یکی از شاهکارهای تاریخ سینماست. فیلم در باره ی اضمحلال یک خانواده اشرافی در ایالات متحده است و در عین حال نگاهی نوستالژیک به گذشته یی دست نیافتنی.برداشت بلند، حرکت دوربین و نور پردازی سایه روشن از خصوصیات سبک بصری فیلم است و می توان تصور کرد اگر تدوین رابرت وایز تدوینگر فیلم و موسیقی برنارد هرمن آهنگساز فیلم مورد تجاوز کمپانی آر. ک. او قرار نمی گرفت شاید فیلم فراتر از همشهری کین (۱۹۴۱) در طبقه بندی منتقدین قرار  داشت.همکاری مشترک ولز با گروه تئاتر مرکوری در فیلم با بازیگری جوزف کاتن و آگنس مورهد یاد آورنده ی موفقیت این همکاری در فیلم همشهری کین است.فیلم نسبت به پیشرفت فن آورانه آمریکا نگاهی دو پهلو دارد ولی در عین حال نگاهی انتقادی به اخلاقیات اشرافی شخصیت  اول مرد داستان نیز دارد. به نظر می‌رسد از دید ولز این اضمحلال اجتناب نا پذیر است و پایان تلخ ولز در مقایسه با پایان خوش بینانه ی کمپانی آر. ک. او بیانگر آن است که نقد اجتماعی- سیاسی ولز در جانب طیف چپ می ایستد . مراد صادقی

Saturday, 27 December 2025

زندگی شیرین(۱۹۶۰)

 فدریکو فلینی کار مهم خود را در جنبش نو واقع‌گرایی سینمای ایتالیا با همکاری فیلمنامه نویسی برای  روبرتو روسلینی در فیلم رم شهر بی دفاع (۱۹۴۵) آغازید. سپس مانند بسیاری از کارگردانان ایتالیایی مانند روسلینی و ویسکونتی با یافتن سبک خویش از جنبش جدایی بر گزید. همه ی کارگردانان ایتالیایی به ورود مدرنیسم به کشورشان و تغییر زندگی طبقه ی متوسط و ثروتمند در اثر صنعتی شدن و ثروتمند شدن جامعه به گونه ای واکنش دادند. برای فلینی فیلم زندگی شیرین واکنشی به مدرنیزاسیون جامعه ی ایتالیا بدنبال طرح مارشال بود . فیلم برای همیشه ارتباط فلینی با نو واقع‌گرایی را قطع کرد. مارچلو ماسترویانی در فیلم در بازی شخصیتی به نام مارچلو بدنبال معنای زندگی در میانه ی جامعه ای ست که دستخوش تحول و تغییر ناشی از مدرنیزاسیون است. مفاهیمی مانند لذت بردن از زندگی در جامعه ی مصرفی و یا وحشت‌ها و ترس‌هایی که دوست روشنفکر مارچلو را به کشتن خانواده و خود کشی وا میدارد، یا تلاش مارچلو برای یافتن زن اسطوره ای همه و همه بیانگر آن است که جامعه ی ایتالیا بدلیل مدرنیزاسیون دچار بحران هستی گرایانه است. فیلم فاقد عناصر تشکیل دهنده روایت به مدل کلاسیک و سنتی آن است و گرد هم آیی پایانی فیلم در محیطی اشرافی که با ارجاعات  به روابط جنسی احساس لذت زود گذر و پوچی زندگی را تداعی میکند پایانی ست  باز نه بسته که راه را برای تفاسیر تازه و نو باز می‌گذارد.

مراد صادقی

Tuesday, 23 December 2025

هشت و نیم(۱۹۶۳)

 فدریکو فلینی. بی شک کارگردانی بزرگ ،هنرمندی توانا و مولفی بی نظیر. سینمای فلینی در ابتدا وامدار بازیگری همسرش جولیتا ماسینا، جهان سیرک‌ها و دلقک‌ها و سپس اندیشه های روانشناس سوییسی کارل گوستاو یونگ است. از طرفی خلق  چهره های کاریکاتوری کارناوال های انسانی فیلمهای فلینی تفکرات میخاییل باختین اندیشمند روس  را به خاطر می آورد. در این میان فیلم هشت و نیم در حالیکه سرشار از صحنه های فانتزی، خاطرات و رویاهایی ست که تنها با روانشناسی یونگ رمز گشایی می شود ادای دینی به جهان سینماست و در باره ی فرایند خلاقه ی ساخت فیلم می‌باشد. حتی به خوبی می توان همذات‌پنداری فلینی با شخصیت کارگردان درون فیلم را تشخیص داد. احساسات، عواطف و اندیشه های مارچلو ماسترویانی در نقش گیدو انعکاسی از آنچیزی ست که فلینی به عنوان کارگردان در زندگی واقعی تجربه کرده است.فیلم یک شاهکار بی همتا ست نه تنها در کارنامه کاری فلینی بلکه در طبقه بندی آثار تاریخ سینما.فیلم تمامی دغدغه های فلینی در باره ی جهان سینما و روابطش با زنان زندگیش را بازتاب میدهد. در انتها هشت و نیم با رقص همه در سازه ای دایره ای شکل جهان سیرک‌ها ی فلینی را به خاطر می آورد و فیلم توضیح کامل تمام اضطراب ها، ترسها، تمایلات جنسی، و گرایشها به خلاقیت‌ها یی ست که فلینی به هنگام آفرینش یک اثر سینمایی در زندگی شخصی خویش زندگی کرده است.

مراد صادقی

یک آمریکایی در پاریس(۱۹۵۱)

وینسنت مینه لی.کارگردان و هنرمند بزرگ آمریکایی. خالق بهترین موزیکال های تاریخ سینما. سینمای مینه لی متاثر از رنسانس هارلم یا عصر جاز، جنبش هنری فرا واقع‌گرایی یا سور رئالیسم و فرهنگ قرن نوزدهم فرانسه بخصوص ادبیات و نقاشی ست.همکاری مشترک او با جودی گارلند، جین کلی و فرد آستر منجر به آفرینش شاهکارهای سینمایی میگردد که تعریف سینما از ژانر موزیکال را تغییر میدهد. در این میان یک آمریکایی در پاریس فیلمی ست که تک تک قطعات موسیقیایی آن حاوی پیام هنری ست و به عنوان فیلمی پس از جنگ فرهنگ آمریکا و اروپا را با هم مقایسه میکند. فیلم در عین حال ادای دینی ست به فرهنگ فرانسه بخصوص ارجاعات به نقاشان فرانسوی در باله ی پایانی فیلم کاملن آشکار و برجسته است.حتی این مقایسه را در ابتدای فیلم میان موسیقی جاز معرف فرهنگ آمریکا و موسیقی کلاسیک معرف فرهنگ اروپا می توان دنبال کرد. فیلم به مانند بیشتر فیلمهای مینه لی بیانگر تقابل میان توهم، تخیل و واقعیت است. و در انتها در باله ی پایانی فیلم موقعیت تراژیک قهرمان فیلم در حالی که میان توهم و واقعیت شناور است در چهار چوبی زیبایی شناسانه به تصویر کشیده می شود. برای مینه لی فیلم ویژگیهای بازیگری جین کلی را در کنار تخصص او که  رقص و طراحی رقص است آشکار میسازد. در پایان مینه لی موفق میشود در ۱۷ دقیقه در باله ی پایانی صرفن با طراحی رقص ، دکور و پوشاک تصاویری خیره کننده بیافریند که مفهوم و معنی سینمای موزیکال را دگرگون می سازد. مراد صادقی

Saturday, 20 December 2025

آواز زیر باران(۱۹۵۲)

 همراهی و همکاری استنلی دانن و جین کلی در فیلم آواز زیر باران موزیکالی را رقم می‌زند که به تهیه کنندگی آرتور فرید و به بازیگری دبی رینولدز، دانالد اوکانر و سید شریس مانند تمامی شاهکارهای موزیکال کمپانی ام جی ام امضای آنرا با خود به همراه دارد. فیلم موزیکالی ست درخشان و طراز اول که به گونه ای سالهای تبدیل شدن سینمای صامت به ناطق را روایت میکند. قطعات موسیقیایی، رقص و آواز فیلم با حفظ طنز روایت در ستایش تصویر سازی ژانر موزیکال است و فیلم روی مفاهیم هنر و هنرمند واقعی کیست شالوده ای را بنیان میگذارد که اساس آن کشف استعدادها و قصه ی همیشگی  آن  است که هنر واقعی متعلق به مردم است. هر قطعه ی موسیقی هماهنگ با باز مایه و ضرباهنگ داستان است که البته قصه ای عاشقانه را نیز در کنار روایت می کند. فیلم در عین حال در ستایش نیو یورک شهر فرهنگی آمریکاست و فرهنگ برادوی را ارج گذاشته و ارزشگذاری میکند.قطعات موسیقی، رقص و آواز فیلم همه گی در خدمت روایت داستان است و به لحاظ معنا شناسی دارای اهمیت است. قصه ی فیلم قصه ی آن است که چگونه استعدادهای واقعی کشف و شکوفا می شوند و در این رهگذر آدمهای دنیای نمایش شکل می گیرند و به تعالی می‌رسند. در پایان این کشف استعدادها در کنار رابطه یی عاشقانه معنا می یابد و فیلم روایتی ست از دنیای نمایش به عنوان یک حرفه و یک شکل زندگی که تلاش می کند به همراهی مخاطب به ظرایف دنیای صحنه نفوذ کند و آنرا گرامی بدارد.

مراد صادقی

حقیقت تلخ(۱۹۳۷)

 لئو مک کری. کارگردان و هنرمند عالی آمریکایی که معاصر فرانک کاپرا ست ولی بر خلاف کاپرا در سمت طیف راست می ایستد بخصوص در سالهای پس از جنگ جهانی دوم. اعتلای ژانر اسکرو بال کمدی و خلق کمدی‌های دهه ی ۱۹۳۰ با برادران مارکس و لورل و هاردی از دستاوردهای سینمایی اوست.عنصر بدیهه سازی از مشخصات سبک بصری اوست.مک کری با ساختن حقیقت تلخ تصویر سینمایی کری گرانت را در ژانر اسکرو بال کمدی برجسته میسازد. فیلم مانند سایر فیلمهای این ژانر گفتگو محور ، وابسته به کمدی عاشقانه و تلاشی برای به ریشخند گرفتن زندگی طبقات ثروتمند است.ژانری که در دهه ی ۳۰ به مانند ژانر موزیکال مردم آمریکایی را در میانه بحران اقتصادی شاد و سرزنده میسازد. فیلم تمامی مولفه‌های  یک فیلم اسکرو بال کمدی را به همراه دارد.قصه ی زوجی که کارشان به جدایی و سپس آشتی منتهی میشود.دلایل جدایی به اندازه دلایل آشتی پوچ و انتزاعی است و از زندگی طبقاتی حکایت می کند که سبک بورژوایی زیستن  برای آنها از ضروریات ساختاری ست. فیلم در ارائه ی یک کمدی عاشقانه موفق و درخشان است و به ما یاد آوری می کند که مک کری علیرغم تمایلات راست گرایانه و ضد کمونیستیش  در دوران پس از جنگ جهانی دوم یک هنرمند بی نظیر است که کمدی را در سینما در دهه ی ۲۰ و ۳۰  به اوج خلاقیت خویش میرساند.

مراد صادقی  

Monday, 15 December 2025

زیر آسمان برلین(۱۹۸۷)

زیر آسمان برلین فیلمیست شاهکار از ویم وندرس در ستایش زندگی زمینی و باور این که  در میان ما انسانهای متعالی وجود دارند  که اساسن ماهیتی ملکوتی دارند و ما حصل تلاششان بر پایی زندگی انسانی ست که به لحاظ فرهنگ و تمدن به این زندگی زمینی اعتبار و امتیاز می بخشد . برای همین برای فرشتگان در فیلم گذر از جهان ماورایی به جهان زمینی به مانند معجزه ای ست که از دنیای سیاه و سفید به دنیای رنگی رخ میدهد.وندرس در انتها فیلم را به سه کارگردان سینما اهدا کرده است که به باور او فرشتگانی در میان ما هستند: یاسوجیرو ازو، فرانسوا تروفو و آندره تارکوفسکی. فیلم در حقیقت پاسخی ست به سینمای تارکوفسکی که در ستایش روح و جهان ماورایی ست در حالیکه فیلم وندرس عشق زمینی را جشن میگیرد و گرامی میدارد.حس تجربه ی زندگی زمینی سبب می شود که فرشتگان جاودانگی را فدای جهان فانی کنند و نگاه وندرس  در این میان به زن نگاهی توام با عشق و ستایش است  . در عین حال فیلم سوبژکتیو است و ما همراه با فرشتگان دنیای ‌پیرامون آنها و صدای ذهن‌های انسانی را تجربه می کنیم. فیلم جهان چند فرهنگی و پست مدرن را میپذیرد و گرامی میدارد.این که هر یک از ما قطعه ای از این حقیقت آفرینش را در اختیار داریم نه تمامی آنرا و دنیای زمینی در انتها با همه ی اشکال گوناگونش جهانی ست که ما را برای مکاشفه صدا می زند. مراد صادقی

Saturday, 13 December 2025

دلیجان(۱۹۳۹)

  جان فورد. شاعر سینما. کارگردان و هنرمند بزرگ آمریکایی. خالق هنرمندانه ترین وسترنهای سینمای آمریکا بدلایل زیبایی شناسانه. سینمای فورد با شخصیت پردازی بی نظیر و استفاده از عدسی واید انگل در برداشتهای بلند به منظور انعکاس بصری مانیومنت ولی به گونه ای شاعرانه در حال اسطوره سازی تاریخ آمریکاست.در فیلم دلیجان همه ی عناصر سینمای فورد بلافاصله حضور دارد. دلیجانی که نمادی از جامعه ی آمریکایی ست و برای این که به تمدن برسد باید از میان طبیعت بکر و توحش عبور کند. جامعه ای که بیش و کم متشکل از تبهکاران و مردمی ست که توسط قانون و اخلاقیات به انزوا کشیده شده اند.که بیش و کم داستان تمدن آمریکایی ست که مهاجرانی برای رسیدن به تمدن باید بهای زیستن در توحش را بپردازند.نگاه فورد متاسفانه به سرخ پوستان در این فیلم نژاد پرستانه و عاری از هر گونه ترحمی ست. ولی فیلم پیام خود را منسجم و استوار انتقال می دهد.مردمی که در دلیجان هستند و نماد مردم آمریکایی هستند باید بیاموزند در برابر مشکلات با هم همکاری و همیاری کنند و تمدن آمریکایی را به پیشببرند. فیلم با پیامی خوش بینانه به پایان میرسد. تبهکاران و خلافکاران اگر گناهکارند این گناه تمدن، شهر نشینی و جامعه است. خلافکاران فیلم که با انجام دادن کارهای نیکو به رستگاری رسیده اند می توانند جایی در این آمریکا به حیات خویش ادامه دهند.

مراد صادقی

Wednesday, 10 December 2025

مرگ در ونیز(۱۹۷۱)

 لوکینو ویسکونتی.کارگردان و هنرمند بزرگ ایتالیایی. از پیشگامان جنبش نو واقع‌گرایی ایتالیا در سینما که مانند بسیاری از کارگردانان ایتالیایی هم عصر خویش با یافتن سبک شخصی از جنبش جدایی بر گزید. کارگردانی اشراف زاده که در ابتدا متاثر از نهضت فاشیسم در ایتالیا و سپس پس از آشنایی با ژان رنوار در فرانسه و دستیاری کارگردانی او به اندیشه های مارکسیستی گروید.کارگردانی که بدلیل تمایلات جنسی به جنس موافق از پیشروان و اندیشمندان جنبش انقلاب جنسی در غرب بود. در این میان فیلم مرگ در ونیز که متعلق به دوران پایانی کار کارگردان است در باره ی مفهوم هنر، هنرمند و ستایش زیبایی در ساختاری زیبایی شناسانه است.فیلم با تاثیر از ادبیات توماس مان، ادبیات پروست، موسیقی گوستاو مالر و کارگردانی درخشان لوکینو ویسکونتی یک اثر منحصر به فرد در کارنامه کارگردان است.همذات پنداری کارگردان با شخصیت مرد داستان انکار نا پذیر است و عنصر پیری شخصیت و تاثیر آن روی فرایند خلاقیت و زندگی شخصی او را در زندگی ویسکونتی می توان به خوبی جستجو کرد. جریان سیال ذهن شخصیت در محیطهای اشرافی متاثر از ادبیات پروستی ست که ویسکونتی بدلیل سابقه ی اشرافیش با این محیطها بسیار  با آن آشناست .  فیلم  در باره ی هنر ، هنرمند ، فرایند خلاقیت اثر هنری  و عشق به زیبایی کمال گرایانه به سخن می‌نشیند و در پایان ویسکونتی ما را با خود ویرانگری هنرمند در ستایش و عشق به زیبایی تنها میگذارد. مراد صادقی

Sunday, 7 December 2025

نمیتوانی این را با خودت ببری(۱۹۳۸)

 فرانک کاپرا.کارگردان و هنرمند بزرگ تاریخ سینما. ایتالیایی الاصل  و شهروند آمریکایی. فیلمسازی که کارنامه درخشان خود را در دهه ی ۳۰ در آمریکا بنیان میگذارد در دهه یی که به باور بسیاری از منتقدین بهترین سالهای خلاقیت سینمایی در آمریکاست. به لحاظ سیاسی سینمای کاپرا نه متعلق به طیف راست و نه متعلق به طیف چپ است. او جایی در میانه می ایستد.فیلمهای  او با شخصیتهای ستارگان مردی به بازیگری کلارک گیبل، گری کوپر و مهمتر از همه جیمز استوارت شکل نهایی خود را می یابد و اساسن سینمایی ست در باره مردان بیش و کم.در این میان نمیتوانی این را با خودت ببری فیلمیست که بیش از هر فیلم دیگر او بیانگر دفاع از ارزشهای مردم‌سالاری آمریکایی ست و به نوعی نقد جامعه ی سرمایه داری آمریکا اما با حفظ فاصله از هر گونه طیفی ست.جنون خانواده و نزدیکان آنها نماد گرایانه گونه ای مقاومت درونی در برابر جنون سرمایه داری ست. و در این میانه شخصیت زن و مرد داستان متعلق به نسل جوانی هستند که تمایل دارند بیرون این جهان روان پریش بایستند. فیلم در پایان با آشتی میان طبقات اجتماعی به پایان میرسد و امید کاپرا که این همراهی طبقات با یکدیگر نجات دهنده ی ارزشهای مردم سالاری آمریکایی باشد.

مراد صادقی 

Tuesday, 2 December 2025

ماجرای خارجی(۱۹۴۸)

 بیلی وایلدر.کارگردان و هنرمند درخشان سینما. مهاجر از اروپا . یهودی الاصل و شهروند آمریکایی.سینمای وایلدر که وابسته به فیلمنامه های قوی او و کار مشترک با فیلمنامه نویسانی چون چارلز براکت و آی ای ال دایموند است سرشار از تاثیر حضور بازیگران و دوربینی ست که به ندرت سوبژکتیو است.او را که منتقدین استاد کمدی سیاه و طنز تلخ میشناسند باید یک هنرمند تا حدودی واقع گرا و به دور از تاثیرات ذهنی دانست. در این میان فیلم ماجرای خارجی در حالیکه یکی از شاهکارهای وایلدر است فیلمی قابل تعمق و پر از پیامهای فلسفی ست. فیلم در باره ی پیامدهای جنگ جهانی دوم است و شرایط اشغال آلمان توسط متفقین و قصه ای عاشقانه که پرده از مشکلات و مصایب پس از جنگ بر میدارد.نگاه وایلدر توام با طنز، تلخی زندگی و دریغ از دنیایی ست که اروپای پس از جنگ با آن دست به گریبان است. در پایان وایلدر فیلمش را با امید به پایان میبرد. امید به جهانی که با گذراندن یک جنگ جهانی نیازمند باز سازی و پرهیز از یک در گیری دیگر است  و نشان می دهد زندگی همچنان در جریان است و آدمها اصلاح ناپذیرند وقتی مسئله مسئله ی تنازع بقاست.

مراد صادقی

Sunday, 30 November 2025

گنج سیرا مادره(۱۹۴۸)


 جان هیوستن. کارگردانی بزرگ، هنرمند ی بی نظیر و  مولفی تاثیر گذار.سینمای هیوستن معمولن در حضور غولهایی مانند هاوکز، فورد، هیچکاک یا ولز دیده نمی شود و رنگ می‌بازد.اتفاقن او کارگردانی ست که آثاری فراموش نشدنی و ماندگار از خود باقی گذاشته است. سینمای هیوستن سینمایی ست در نقد فردیت و فرد گرایی که از جنبه های مهم دستگاه دموکراسی آمریکایی ست. سینمایی گفتگو محور وابسته به زبان همان‌قدر که وابسته به تصویر و به گفته منتقدان در باره ی شکست مردانگی و مرد سالاری ست. در این میان گنج سیرا مادره فیلمی ست که همه ی این مولفه ها را با هم یکجا در بر دارد.شخصیتهای مرد داستان تا به کار گروهی باور دارند شکست ناپذیرند اما به محض آن که تفکر فرد گرایی به شالوده روابطشان رسوخ میکند آسیب پذیر و خود ویرانگرند. در عین حال زبان یا گفتار میان این مردان رسانه نیرومندی ست که انسجام را به طور چشمگیری حفظ میکند. هیوستن در پایان شکست مردانگی و دنیای مرد سالاری را به شیواترین شکل ممکن ارائه می کند. شخصیت بوگارت که فرد گراست کشته میشود و باقی مردان در حالیکه طلاهایشان به طبیعت بازگشته است ،حرص و آز را به کناری نهاده اند و به دلیل جمع گرا بودن زنده مانده اند هر یک به راههای خویش میروند. در پایان هیوستن به ما یاد آوری میکند که زندگی طبیعی و تنازع بقا تنها در میان اجتماع است که معنی می یابد و جاه طلبی و خواست قدرت و پول  افسانه هایی بیش نیستند.

مراد صادقی

Friday, 28 November 2025

دو سه چیزی که از او میدانم(۱۹۶۷)

سال ۱۹۶۷. گدار در اوج خلاقیت خویش. پس از عبور از یک دوران خلاقه با همکاری آنا کارینا این بار آفرینش اثری رقم می خورد که به باور بسیاری از منتقدین نه تنها از فیلمهای بر گزیده ی گدار بلکه از شاهکارهای تاریخ سینماست.اثری که در آن اتفاق خاصی نمی افتد و بیان زندگی روزمره ی خانواده کارگری ست که در حومه ی شهر پاریس در حال مرفه شدن است.دو سه چیزی که از او میدانم فیلمیست در باره ی سرمایه داری، مصرف گرایی، و تبدیل شدن بدن زنان به کالای تجاری و قابل مصرف. فیلم نمایشگر آن است که چگونه سرمایه داری و مصرف گرایی دنیای مدرن به از هم فرو پاشیدن ارزشهای اخلاقی می انجامند.گدار در حالیکه از بیان روایت در چهار چوب سنت سینمایی پرهیز میکند فیلمی ارائه میدهد که بی شباهت به یک مقاله پژوهشی برای اثبات انگاره های خویش نیست.فیلم در دفاع از اندیشه های چپ  و تمایلات مارکسیستی گدار است. شگرد فاصله گذاری برشت اینجا نیز خودنمایی میکند و درحالیکه فیلم نخبه گراست به واقعیت‌های رویدادهای روزمره زندگی وفا دار میماند. فیلم گدار در حالی به پایان میرسد که طبیعی بودن این نابهنجاری‌های اجتماعی  تکان دهنده و غیر قابل قبول است و فرهنگ سرمایه داری چنان هیولایی در حال بلعیدن زندگی های انسانی ست.

مراد صادقی

Tuesday, 25 November 2025

بچه های بهشت(۱۹۴۵)

 مارسل کارنه. کارگردان فرانسوی که همچون ژان رنوار پیش از جنگ جهانی دوم از پیشگامان جنبش واقعیت‌گرایی شاعرانه در سینماست درست مثل رنوار سینمای پیش از جنگ او نقد مسایل اجتماعی ست و حول و حوش شخصیتهای از طبقه کارگر تعریف می شود.در زمان جنگ رنوار موفق می شود فرانسه را ترک و به آمریکا برود اما کارنه در فرانسه می ماند  و اشغال توسط نازیها را تحمل میکند. فیلم بچه ها ی بهشت حاصل دوران اشغال فرانسه توسط نازیهاست. فیلم کارنه بدون جهت گیری سیاسی در باره ی فرهنگ فرانسه و تعریف هنر به مفهوم عمیق ان ست. در باره ی جهان نمایش است و مهمتر از همه در باره ی زنانگی و سرنوشت زن در جهان مردانه ی حاکم بر قرن نوزدهم فرانسه است. شخصیت  اصلی مرد داستان یک هنرمند نابغه است و شخصیت زن داستان که عاشق اوست زندانی جهان های مردانه ای ست که قوانین خودشان را به او تحمیل می کنند. سکانس آغازین و پایانی داستان که در آن پرده ها کنار میروند و سپس کشیده میشوند به این اشاره می کند که جهان یکسره بازی ست و آنچه ما به عنوان زندگی شخصیتها میبینیم به روایتی منعکس کننده جهان نمایش است.فیلم شاید به سختی فصل مشترکی داشته باشد با سالهای واقعیت‌گرایی شاعرانه کارنه ولی بی‌شک این شاهکار بی همتا تعریفی تازه و غنی از مفاهیمی چون هنر، هنرمند و مخاطب اثر هنری ارائه می دهد. هنر باپتیست جاودانه است چرا که ریشه در فرهنگ و مردم دارد. مراد صادقی

Monday, 24 November 2025

گاو خشمگین(۱۹۸۰)

 مارتین اسکورسیزی.بی شک یکی از بزرگترین کارگردانان و هنرمندان معاصر آمریکایی.سینمای اسکورسیزی روایتی ست از خشونتی شاعرانه در جهان مردانه. روایتی شعر گونه از دنیای تاریک، تلخ و سیاه تبهکاران . اسکورسیزی در عین نقد این جهان‌ها با تیز هوشی یک هنرمند نابغه به جنبه های گیرا و جذاب زندگی در این جهان مافیایی اشاره میکند و به طور واضح دلیل این جهان تبهکارانه را مردانگی مسموم و خود ویرانگر میداند. در این میان گاو خشمگین نمونه ی آشکار و روشنی از خود ویرانگری و مسمومیت این جهان مردانه ست.شخصیت مرد داستان بدلیل این خشونت مردانه و خود ویرانگری تمامی زندگی خویش را از دست میدهد: همسر و فرزندانش، برادرش، عنوان قهرمانیش و در انتها تنها چیزی که برای او باقی میماند هنر باقی ماندن روی صحنه و سرگرم کردن مخاطبان است که اصلن به نوعی فیلم در باره ی رابطه میان بازیگر ر وی صحنه مسابقه بوکس و مخاطبین این بازی ست.یا به عبارتی فیلم نمادی از رابطه میان هنرمند و مخاطب است و رنجی که حاصل آفرینش اثر هنریست.عجیب نیست در لحظه ی کوتاهی که فیلم به هنگام تشکیل خانواده مرد داستان رنگی می شود در واقع ما شاهد بهترین سالهای زندگی او هستیم.در انتها پایان فیلم ادای دینی به مارلون براندو در فیلم در بار انداز(۱۹۵۴) ساخته الیا کازان است و این اشاره اسکورسیزی که بی اهمیت به آنچه که اتفاق می افتاد نمایش باید ادامه بیابد.

مراد صادقی

نجات سرباز رایان(۱۹۹۸)

 استیون اسپیلبرگ. کارگردان بحث بر انگیز هالیوود. از نگاه بسیاری کارگردانی که با منطق بازار آشناست. از دید اقلیتی یک هنرمند غیر قابل انکار و از نقطه نظر بسیاری صرفن کارگردانی تخصص گرا. اسپیلبرگ به مانند بسیاری از کارگردانان هالیوود توانایی های خلاقه خود را در ژانرهای متفاوت سینمایی آزموده است.عده ای موفقیت او را مدیون کار با گروهی ورزیده از دست اندر کاران سینما می دانند.در هر گروهی باشیم تاثیر گذار بودن بسیاری از فیلمهای او انکار نا پذیر است.در فیلم نجات سرباز رایان دوربین که چشم تماشاگران سینماست با سربازان در نرماندی به ساحل فرود می‌آید تا در این سکانس فیلم ما مستند گونه و واقعیتگرایانه شرایط جنگ را تجربه و لمس کنیم.به گفته ی آهنگساز فیلم جان ویلیامز برای این که فیلم به واقعیت ملموس جنگ نزدیک باشد از صداهای واقعی جنگ استفاده شده و از به کار بردن موسیقی فیلم تا حد امکان پرهیز شده است. شگرد استفاده از چندین دوربین برای ثبت صحنه های جنگ و روایت فیلم ما را بر آن می دارد که تاثیر استاد اسپیلبرگ کوروساوا و فیلم هفت سامورایی او را در فیلم جستجو کنیم. سکانس آغازین و پایانی فیلم که در گورستان می گذرد ادای دینی به استاد دیگر اسپیلبرگ جان فورد است. فیلم یاد آورنده نسل جوان آمریکاست که آنچه را که دارد مدیون فداکاری ها و از جان گذشتگی های نسل جنگ جهانی دوم است. فیلم فیلمی ضد جنگ است و برخلاف تصور بسیاری اسپیلبرگ در سر حد توانایی. مراد صادقی

Friday, 21 November 2025

پاریس، تگزاس(۱۹۸۴)

 ویم وندرس. از پیشگامان جنبش سینمایی موج نوی المان. کارگردانی صاحب سبک و هنرمند که در شرایط سالهای پس از جنگ جهانی دوم بالیده و ازموده شده است. سینمای وندرس مثل همه ی کارگردانان موج نوی المان در باره ی شرایط پست مدرن پس از جنگ جهانی دوم  و به سبب سبک متاثر از سینمای موج نوی فرانسه بود. فیلمهای وندرس به سبب روایت فیلمهایی جاده ای بودند که شخصیتها در انها در مسیر سفر تغییر و رشد میکردند و روایتها سرشار از ادای دین به استادان سینما ،به خود سینما و فرهنگ اروپای غربی متاثر از فرهنگ ایالات متحده بودند. در این میان پاریس، تگزاس فیلمیست جاده ای که به شدت تاثیر گرفته از کارگردانان محبوب وندرس جان فورد و یاسوجیرو ازو ست. فیلم  متاثر از فورد یک وسترن پست مدرن است که دران قصه فرو پاشی یک خانواده به مانند  فیلمهای ازو روایت می‌شود.قصه ی فیلم روایت آمریکای محبوب وندرس است که در حال تغییر و رنگ باختن است. فیلم در عین حال ادای دینی به هنر سینماست و ستایش آن.صحنه های آغازین فیلم سینمای فورد را به خاطر می آورند و شخصیت مرد فیلم در میانه فیلم با دیدن یک فیلم خانوادگی مسیر زندگیش تغییر می‌کند. صحنه های پایانی فیلم درکلاب از تاثیر جادویی پرده ی سینما پرده بر می دارند و فیلم با امید و با عشق برای نسل جوان پایان می یابد.

مراد صادقی    

Thursday, 20 November 2025

هفت سامورایی(۱۹۵۴)

 آکیرا کوروساوا.بی شک نه تنها یکی از بزرگترین کارگردانان ژاپن بلکه یکی از بزرگترین هنرمندان جهان.کارگردانی که علاقه اش به استفاده از عدسی تله فتو ،فیلمبرداری همزمان چندین دوربین از صحنه های جنگ،  و کارکرد سینمایی تدوین گرا ویژگی های سبک او را خاص و متعالی میسازد. کارگردانی که فیلم‌هایش به لحاظ ادبی متاثر از شکسپیر، داستایوفسکی و گورکی ،به لحاظ وابستگی به هنرهای نمایشی تاثیر گرفته از تئاتر کابوکی و نو و سرانجام به لحاظ سینمایی الهام گرفته از سینمای جان فورد است. در این میان فیلم هفت سامورایی از جنبه ی سیاسی سرشار از مفاهیمی ست که کوروساوای جوان متاثر از طیف چپ و اندیشه های مارکسیستی در دوران جوانی به آنها علاقه و گرایش داشته است.مفاهیمی مثل شکسته شدن فاصله طبقاتی میان سامورایی ها و دهقانان یا مفهوم اتحاد، مبارزه و پیروزی در برابر دشمنی مشترک که اساس درونمایه فیلم را تشکیل میدهد.فیلم همچنین در بر گیرنده یکی از مایه های اساسی فیلمهای کورو ساواست و آن آموزش یا رابطه میان آموزگار و شاگرد است.میان سامورایی ها و دهقانان و میان خود سامورایی ها نسبت به هم. در انتها و پایان فیلم پیام کوروساوا روشن واضح و عمیق است. اینک که جنگ پایان پذیرفته است و دهقانان پیروز شده اند همه چیز به جای خود باز میگردد. همان فاصله طبقاتی میان دهقانان و سامورایی ها با این تفاوت که اینک دهقانان روش جنگیدن را آموخته اند و سامورایی ها شکست خوردگان  این مبارزه هستند. مراد صادقی

Monday, 17 November 2025

قاعده بازی(۱۹۳۹)

 قاعده بازی.آخرین فیلمی که رنوار پیش از مهاجرت به آمریکا در فرانسه می سازد.فیلم بدرود نامه ای ست با فرانسه و سینمای فرانسه پیش از آن که جنگ جهانی دوم آغاز شود.‌ فیلم به لحاظ محتوی نقدی ست بر جامعه ی منتخبین و بر گزیدگان فرانسه که فساد و تباهی بنیان هستی طبقاتیشان را فرا گرفته است و برای بقا در چنین جامعه ی کوچکی آدمها نیازمند دانستن قواعد بازی هستند.نگاه رنوار به جامعه ی بر گزیدگان فرانسه پیش از جنگ تلخ، تاریک و انتقادی ست.فیلم به سبب سبک گفتگو محور و برای وفاداری به واقعیت وابسته به فیلمبرداری در عمق میدان است.مفهوم تئاتر و بازیگری روی صحنه از مولفه های اساسی فیلم است و تاکید روی این مفهوم که جهان یکسره بازی ست. رنوار حتی مفهوم این بازی و قواعد آنرا در دو لایه اجتماع، اربابان و خدمتکاران یکسان به کار می‌گیرد تا به ما یاد آوری کند حتی دیگر اینجا صحبت از اختلاف طبقاتی هم نیست. همه ی طبقات در یک سطح از تباهی و فساد قرار دارند.بازی رنوار در نقش اکتاو به طور تلویحی اشاره ای ست به اینکه حتی در چنین جهانی کارگردان فیلم هم تباه و در حال بازی ست. در انتها فیلم با نهایت نا امیدی نسبت به آینده ی پیش رو به پایان میرسد و رنوار جامعه ی فرانسه را به امید رسیدن به زندگی تازه و نو در آمریکا ترک میکند.

مراد صادقی

Saturday, 15 November 2025

توهم بزرگ(۱۹۳۷)

 ژان رنوار. کارگردان و هنرمند بزرگ سینمای فرانسه. فرزند پیر آگوست رنوار نقاش بزرگ امپرسیونیسم فرانسه. کارگردانی در طیف چپ، پیشرو و پیشگام جنبش سینمایی واقعیت گرایی شاعرانه پیش از جنگ جهانی دوم. فیلمهای رنوار با فیلمبرداری در فضاهای باز واقعی، استفاده از بازیگران غیر حرفه ای و وفاداری به واقعیت شخصیتها، موقعیت ها و صحنه ها سالها بعد از جنگ جهانی دوم الهام بخش جنبش سینمایی نو واقع‌گرایی ایتالیایی و موج نو فرانسه شد. دوره ی فیلمسازی رنوار به سه بخش تقسیم میشود: دوره ی پیش از جنگ در فرانسه، دوره ی آمریکا و دوره ی پس از جنگ . فیلم توهم بزرگ  محصول آفرینش پیش از جنگ است. فیلم روایت اضمحلال اشرافیت رو به زوال اروپا در میانه ی جنگ جهانی اول و در انتها پیروزی و آزادی برای پرولتاریاست.فیلم سرشار از صحنه های برادری و اتحاد میان مردان در جهانی ست که به شکل آخر الزمانی در حال فرو ریختن است.انسان گرایی رنوار حتی از آلمانی ها در برابر فرانسوی ها چهره ای خبیث نمی سازد و عنوان توهم بزرگ شاید اشاره ای ست به توهم پیروزی در جنگ جهانی اول برای اشرافیت اروپایی که به پایان راه خویش می رسد. رنوار پیروز جنگ را طبقه ی پرولتاریایی میداند که در شرف ظهور در اروپا ست  و با این پایان در عین وفاداری به اندیشه های چپ اروپا را از ظهور جنگ جهانی دیگری بر حذر می دارد.

مراد صادقی

Friday, 14 November 2025

بهترین سالهای زندگی ما(۱۹۴۶)

 ویلیام وایلر. کارگردان و هنرمندی بزرگ با کارنامه ای درخشان در عصر طلایی هالیوود. آلمانی الاصل است.اصلن یهودی ست و شهروند آمریکا.وایلر جز معدود کارگردانانی ست که فیلم‌هایش سکوی پرتابی شدند برای معرفی کردن بسیاری از بازیگران توانای هالیوود. در عین حال علاقه اش به برداشتهای بلند و فیلمبرداری در عمق میدان و همکاری برجسته اش با گرگ تولند فیلمبردار همشهری کین(۱۹۴۱) تثبیت کننده ی سبکی شد برای او که نشانه هایش را در فیلم بهترین سالهای زندگی ما می توان جستجو کرد. فیلم روایت سربازانی ست که با کسب تجربه ی تلخ جنگ پس از پیروزی به خانه هایشان باز می گردند تا در جامعه  و دنیای نو دنیای خود را بسازند.جامعه ای که حقایق خود را چون بیکاری، اختلاف طبقاتی، فقر و بی تفاوتی به سرنوشت سه شخصیت اصلی داستان به طور موازی تحمیل میکند. فیلمبرداری در عمق میدان در فیلم برای نشان دادن فاصله طبقاتی، الحاق مجدد پس از جدایی  دور و در انتهای فیلم شکستن این فاصله طبقاتی معنی می یابد. عمق میدان گرگ تولند در برابر نماهایی از فیلم قرار میگیرد که این سربازان هم‌پیمانی خویش را جشن میگیرند و این تضاد آفریننده ی همه ی ساختار بصری فیلم است. فیلم وایلر در ستایش عشق است و وایلر فیلم را با این پیام پایان می‌دهد که عشق دلیل نیرومندی برای شکسته شدن این فاصله طبقاتی ست.

مراد صادقی

Thursday, 13 November 2025

شاهزاده مونونوکه(۱۹۹۷)

 هایا ئو میازاکی. خالق و آفریننده در نقاشی متحرک  یا پویانمایی ژاپنی هنرمند شگفت انگیزی ست که از دهه ی ۶۰ میلادی تا به امروز به طور مداوم در حال خلق و آفرینش کارهای هنریش است.  نقاشی های متحرک او سرشار از مایه ها و مفاهیمی غنی ست که هر یک از آنها می تواند سر آغاز مبحثی دانشگاهی باشد. شخصیت های زن میازاکی نیرومند، بی باک، ستیزنده و زندگی آفرین هستند. انیمیشن های میازاکی در ستایش طبیعت، نگرانی نسبت به محیط زیست، ضد جنگ،و شاید دارای نگاهی دو پهلو به توانایی های تکنولوژی هستند. در این میان شاهزاده مونونوکه تقریبن همه ی مولفه های اساسی کارهای هنری میازاکی را به شکلی کمال گرایانه در بر دارد.شخصیت زن اصلی جسور، با شهامت، مسئول و جنگجو برای آرمانهای والا  ست. سایه ی شک میازاکی نسبت به  قابلیتهای مفید تکنولوژی که به قیمت تجاوز به طبیعت تمام میشود بر فراز روایت انیمیشن شناور است و اثر اندیشه های شکاکانه مارتین هایدگر را نسبت به تکنولوژی به خاطر مان می آورد.حضور خدایان به شکل حیوانات ماهیتی اسطوره ای به طبیعت در اثر میبخشد و فرجام روایت در عین حال که نا امید کننده است بارقه هایی از امید را به جاودانگی زاینده طبیعت در برابر ویرانی بشارت میدهد.

مراد صادقی

Tuesday, 11 November 2025

نامه ای از یک زن ناشناس(۱۹۴۸)

 مکس آفولس کارگردان بزرگ و هنرمند یگانه سینمای فرانسه که اساسن اصالت آلمانی دارد، یهودی ست و بدلیل قدرت گرفتن فاشیسم در اروپا به آمریکا مهاجرت کرده و پس از پایان جنگ به اروپا باز میگردد از ادبیات قرن نوزدهم فرانسه متاثر است. از بالزاک و استاندال تا فلوبر و موپاسان فیلمهای آفولس طیف گسترده ای از تاثیرات ادبی را در بر میگیرند.سینمای آفولس بیش و کم در باره ی زنان است، در باره ی زنانگی ست  و به گفته رابین وود منتقد انگلیسی- کانادایی در باره ی زنانی ست که بدنبال هویت و نگاهی از آن خویش در جهان مردانه میگردند آنچنان که در فیلم نامه ای از یک زن ناشناس میبینیم.فیلم یکی از عاشقانه ترین فیلمهای آفولس است و شخصیت زن داستان از خلال نامه ای که سلسله ای از سینمایی ترین بازگشت به گذشته های عاشقانه را در بر دارد داستان فیلم را روایت و به عشق خویش اعتراف میکند.زنان آفولس به نوعی زندانی جهان مردانه هستند و در این رهگذر تلاششان برای رسیدن به گونه ای تعادل با جهان مردانه در بیشتر موارد با شکست مواجه می شود.در فیلم تکاپو برای یافتن هویت و نوعی نگاه از لابلای یک رابطه عاشقانه سرنوشتی غم انگیز را برای شخصیت زن داستان رقم میزند.فیلم متعلق به دوران هالیوودی آفولس است و شاید بتوان احساس نوستالژیک آفولس را نسبت به فرهنگ اروپا در خاک آمریکا درک کرد چرا که داستان در وین ابتدای قرن بیستم میگذرد.در انتها آفولس از میان دربها و چهار چوبها که خاص سبک اوست چهره ی زنی را به ما نشان  میدهد که علیرغم فرجام تراژیک سرانجام به هویت و گونه ای نگاه زنانه دست می یابد

مراد صادقی

Monday, 10 November 2025

چهار صد ضربه(۱۹۵۹)

 فرانسوا تروفو.به گفته ی ویم وندرس در پایان فیلم بالهای اشتیاق(۱۹۸۷)  تروفو فرشته ای بود در میان ما. او که برای سینما می‌زیست حجمی از کارها را در پشت سر خویش باقی گذاشت که نیاز به بازبینی و تحلیل بسیار دارد. علاقه اش به آندره بازن، ژان رنوار، آلفرد هیچکاک و دیگر استادان سینما ما را بر آن می دارد که تاثیرات این استادان را در فیلمهای تروفو جستجو کنیم و مهمتر از همه فیلم چهار صد ضربه که گونه ای زندگینامه ی خود نوشته ی تروفوست سرشار از مولفه های تعریف کننده موج نوی فرانسه ست :استفاده از فضاهای باز و واقعی، فیلمبرداری در نور طبیعی، به کار بردن بازیگران  غیر حرفه ای. در فیلم تمامی واحد‌های کوچک اجتماعی نظیر خانواده،مدرسه، نیروی پلیس مورد نقد قرار میگیرند.واقعیت گرایی فیلم و کار با بچه ها که از توانایی های تروفوست و مهمتر از همه عشق به سینما که در فیلم به آن پرداخته شده است به فیلم ارزشی اساسی می‌بخشند.میل به آزادی و گریز از فضاهایی که اسارت با خود به همراه می آورند از دغدغه های خلاقانه تروفوست.  برداشت بلند سکانس پایانی ادای دینی ست به اندیشه های آندره بازن در باره ی واقعیت‌گرایی در سینما  و واقعی بودن برداشت بلند نسبت به تدوین دیالکتیکی.در سکانس پایانی در حالیکه میل به گریز از این بنیان‌های اجتماعی وجود دارد  گریزگاهی وجود ندارد و شخصیت نو جوان داستان در کادر ثابت نهایی فیلم گناهکاری ست به دیده ی اجتماع که می بایست تحت نظر باشد. تروفو فیلم خویش را به مانند گدار با نقد سیاسی و اجتماعی به پایان می برد و به ما به عنوان مخاطب یاد آوری میکند که همه ی ما قربانیان این نگاه اجتماعی هستیم و جایی برای گریختن از آن وجود ندارد.

مراد صادقی

Saturday, 8 November 2025

از نفس افتاده(۱۹۶۰)

 ژان لوک گدار.کارگردان و هنرمند بزرگ فرانسوی بدرستی جهان سینما را به  دو نیمه ی پیش از گدار و پس از گدار تقسیم میکند به گفته فرانسوا تروفو. گدار فیلمسازی چپگرا، تدوین گرا( در طیف آیزنشتاین و ورتوف)، ایستاده جایی میان مدرنیسم و پست مدرنیسم، و علاقه مند به استفاده از تکنیک فاصله گذاری برشت است.تمایلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گدار به صورت نقل قول‌ها و ارجاعات در جای جای آثار سینمایی او حضوری کامل دارند و در بیشتر موارد حضورشان را از لابلای تکنیک فاصله گذاری برشت تثبیت میکنند.سینمای گدار خلاف جریان اصلی سینمای سرگرم کننده جهان است و سینمایی ست به شدت نخبه گرا. در این میان فیلم از نفس افتاده با وفادار بودن به اصول موج نوی فرانسه چون فیلمبرداری در فضاهای واقعی، استفاده از نور طبیعی، کار با بازیگران حرفه ای و غیر حرفه ای ، فیلمبرداری غیر استودیویی و استفاده از دوربین روی دست که به فیلم فضایی مستند گونه می‌بخشد درسهایش را از سینمای نو واقعگرا ی ایتالیا آموخته است. در این فیلم گدار با استفاده از تدوین یا برش جهشی (جامپ کات) در عین رعایت فاصله گذاری برشت فضای سوبژکتیو ذهن شخصیت مرد داستان را که در هم ریخته و هرج و مرج طلبانه است نشان می‌دهد.  فیلم بیان نیازهای نسلی ست که از دید گدار فاقد آگاهی سیاسی ست و همه ی توانایی هایش برای به چالش کشیدن و تغییر به هرز میرود.در انتها باید اعتراف کنیم که گدار توانسته است در فیلم به معنی یی دست یابد که به گونه ای پیش بینی کننده انقلابی ست که ۸ سال بعد در فرانسه رخ میدهد، می ۱۹۶۸.

مراد صادقی

Friday, 7 November 2025

صحرای سرخ(۱۹۶۴)

 مایکل آنجلو آنتونیونی.کارگردان بزرگ و هنرمند متعالی ایتالیا که مانند تمامی کارگردانان مدرنیست آن کشور چون ویسکونتی، فللینی و روسلینی با رگه هایی از گرایش به جنبش نو واقع‌گرایی کارنامه کاری خویش را در مستندهای اولیه اش آغازید و سپس به سبکی مستقل دست یافت.برای آنتونیونی بیان از خود بیگانگی، اضطراب هستی گرایانه، پوچگرایی، احساس تنهایی، ملال زندگی و احساس خالی بودن از ارزشهای اخلاقی که لابلای داستانهای از هم فرو پاشیدن زندگی ها رخ می داد مایه هایی گشتند که بتواند سبک بصری خود را حول و حوش آنها رشد و پرورش دهد.فیلم صحرای سرخ نمونه ی کاملی ست از آنچه که آنتونیونی در جستجوی آنست.شخصیت زن داستان نمادی آشکار از انسان عصر مدرنیسم است که همه‌ی مایه های گفته شده را در بر دارد یا در حال تجربه کردن آنهاست در میانه ی زندگی زناشویی که در حال از هم گسستن است.بخوبی میدانیم در صحرای سرخ همچون دیگر آثار آنتونیونی همه ی بحرانهای درونی شخصیت‌ها تجسمی بیرونی پیدا میکنند با معماری و طراحی صحنه و در این فیلم استفاده از رنگ و رنگ‌آمیزی ارزشی ست که به ساختار بصری آن افزوده شده است.مثل همه ی فیلمهای دیگر آنتونیونی پایان فیلم پایانی باز، چند پهلو و آزاد برای هر گونه تفسیریست.با این فیلم آنتونیونی در اوج تماس خلاقه در میانه کارنامه کاری خویش است و فیلم ما را با انبوهی از پرسشهای بدون پاسخ‌های روشن در تاریکی سینما تنها میگذارد.

مراد صادقی

Wednesday, 5 November 2025

پنجره عقبی(۱۹۵۴)

 بسیاری فیلم پنجره عقبی را بهترین کار هیچکاک میدانند. فیلمی که در آن همه ی کارگردان با تمامی توانایی هایش بلافاصله حضور دارد. هیچکاک. کارگردانی که در مصاحبه با پیتر باگدانویچ هرگز خود را هنرمند نمی‌دانست و اندیشیدن به پرسش رابین وود منتقد انگلیسی- کانادایی در باره ی او و این که چرا باید او را جدی گرفت در بر گیرنده ی تناقض پیچیده ای با آنچیزی ست که هیچکاک از خود به باگدانویچ می گوید.هیچکاک را با بسیاری نامها به خاطر می اوریم استاد تعلیق و دلهره ،خالق سینمای وحشت یا آفرینشگر ترس‌های بشری در سینما. همه ی ما میدانیم که سینمای او درباره ی نحوه ی نگاه کردن به چیزهاست.سینمای او را میتوان با نقدهای روانشناسانه و فمینیستی تحلیل کرد.سینمایش پیش از آن که وابسته به برداشتهای بلند باشد متاثر از سینمای تدوین گرا ست و تاثیر اکسپرسیونیسم آلمان و سینمای تدوین گرای شوروی بر روی کارهایش سنگینی میکند. در فیلم پنجره عقبی ما این میل به دیدن و چشم چرانی راکه خاص سینمای هیچکاک است فراوان در جای جای صحنه های شخصیت مرد داستان به تماشا نشسته ایم و از این طریق به درون ذهن و روان او نفوذ میکنیم .به این دلیل سینمای هیچکاک سینمایی سوبژکتیو است.فیلم  همزمان  از حرکتهای دوربینی  برخوردار است که هر یک از آنها بدلایل موقعیت صحنه و روایت انجام میشوند .حرکتهای دوربین در ابتدا، میانه و انتهای فیلم در فرایند معنا سازی شرکت می‌کنند  و به شکل دادن فیلم یاری میرسانند.فیلم در عین حال در باره ی جهان سینما و رابطه مخاطب و همذات پنداری او با پرده سینماست چرا که شخصیت مرد و زن داستان روایت های  متفاوت همسایگانی را نظاره گرند که به گفته رابین وود می‌تواند هر یک از آنها یکی از حالت‌هایی باشد که زندگی آنها به سمت آن سوق پیدا میکند.فیلم از لحاظ روانشناسانه در باره ی ناخود آگاهی ست که برای دیده شدن راهی به خود آگاهی می یابد.قتلی که شخصیت مرد داستان میبیند شاید تجسم تمایلات درونی او باشد. شخصیت زن داستان از موجودی منفعل  در انتها به موجودی کنش‌گر تبدیل شده است  که با خوانش فمینیستی اثر تطابق دارد و شخصیت مرد داستان بدلیل چشم چرانی و کنجکاویش بر اساس اصول اخلاقی سینمای هیچکاک مجازات شده است.بله. فیلم دلیل مسلمی ست که هیچکاک را نه تنها کارگردانی توانا بلکه یک هنرمند به تمام معنی بدانیم. هنرمندی که در فصل مشترک میان اکسپرسیونیسم آلمان، مدرسه تدوین سینمایی شوروی  و اصول سینمای کلاسیک هالیوود ایستاده است. مراد صادقی


Tuesday, 4 November 2025

روزی روزگاری در غرب(۱۹۶۸)

سرجیو لئونه.کارگردان و هنرمند بزرگ ایتالیایی که به درستی یا  نادرستی در جهان به کارگردان وسترن اسپاگتی شناخته میشود.هنرمندی که در فیلمهایش استفاده از نماهای نزدیک، حضور شخصیتهای تنها و فردگرا، همراهی موسیقی متعالی شخصیت پرور و موقعیت محور  انیو موریکونه،تاثیرگیرای نماهای دور، کاربرد دوربین روایتگر،و سر آخر آفرینش ضرباهنگ از طریق تدوین ویژگیهایی شاخصی هستند که بنیان سبک و اصالت معنی در کارهای او را شکل می‌دهند. در فیلم روزی روزگاری در غرب همه ی عناصر یک وسترن را بلافاصله در اختیار داریم: ششلولبندانی که برای انتقام یا فرار از قانون از گذشته ای  ناشناخته میایند، روایت و زندگی شخصیت‌ها را دگر گون میکنند و در انتها به آینده ای در ابهام میگریزند.سرمایه داری که در آرزوی کشیدن راه آهنی ست که شرق را به غرب متصل می‌سازد و زنی روسپی که در  رویای تشکیل یک زندگی خانوادگی سرنوشتش به هجوم تمدن گره می‌خورد. برای لئونه این تقابل میان دو گانه های  فرد و جمع، تمدن و توحش،  شرق و غرب و قانون و بی قانونی ریشه در درس‌هایی دارد که او از کارگردان آمریکایی جان فورد پیش از این آموخته است. فیلم دریغنامه ای ست در رسای غربی که در برابر هجوم تمدن با آمدن راه آهن رنگ می‌بازد و به فنا میرود و قهرمانانش یا اسطوره های آن یک به یک تسلیم سرنوشت خود ساخته خویش میگردند.بله اما نه کاملن. چرا که فیلم در انتها با طرد این اسطوره ها پیروزی تمدن را با آمدن تکنولوژی ( قطار) جشن میگیرد و زن روسپی با تمامی مردم شهر ازدواج میکند.لئونه بی شک فیلمی با نهایت خوش بینی در باره ی آینده آمریکا ساخته است، سرزمین تمدن و تکنولوژی. و رویای یکی شدن شرق و غرب این کشور بزرگ. اما رویای آمریکای لئونه سرانجام در فیلم نهایی او روزی روزگاری در آمریکا سرنوشتی تلخ و بد بینانه پیدا میکند و کشور محبوب لئونه در غبار سیاست و جهان گانگستری گم می‌شود.مراد صادقی

فقط فرشتگان بال دارند(۱۹۳۹)

 هاوارد هاوکز. کارگردان بزرگ و هنرمند آمریکایی که در باره ی او بسیار نوشته و گفته شده است. هنرمندی که در هر نوع سینمایی اثر یا آثاری ماندگار از خویش بر جای گذاشته است. خلق فضاهای مردانه هاوکزی، آفرینش زنانی با قدرت فاعلیت،وسواس هنرمند گونه در روایت دنیای هوانوردی،و کمدی‌های اسکرو بال درخشانی که حضور گفتار و صدا نقش تعیین کننده ای در ساختار آنها دارند همه بیانگر تسلط هنرمندی ست که بیش از هر چیز به رسانه یا هنر سینما به عنوان وسیله ای برای انتقال معنا می اندیشد. در این رهگذر فیلم فقط فرشتگان بال دارند به گفته رابین وود منتقد انگلیسی - کانادایی اثری ست در باره ی مسئولیت پذیری و وسوسه عدم مسئولیت.فیلم در آفرینش فضاهای مردانه هاوکزی موفق است و بیش از هر اثر دیگر هاوکس در باره ی دنیای هوانوردی ست که به تجربه های شخصی او بسیار نزدیک است.دوستی و عشق میان مردان هاوکزی از نوع دوستی و عشق جنسی یا شهوانی نیست.یک توافقنامه پنهان است در دنیای مردانه برای مواجهه شدن با زندگی و مرگ.در عین حال به نظر می‌رسد تخصص گرایی این هوانوردان که نوعی مسئولیت پذیری ست خود ویرانگر و مرگ آفرین است.هاوکز در عین حال که این تخصص گرایی را ستایش میکند آن را به نقد نیز میکشد. از طرفی شخصیتهای زن داستان با همه ی بازی های در خشانشان در برابر فضای مردانه هاوکزی مقهورند.در انتها نمی‌دانیم چه بر سر این مردان و تخصص گرایی شان خواهد آمد اما آنچه که میدانیم اینست که عشق به پرواز بر فراز ابرهاانگیزه ی نیرومندتری از داشتن یک زندگی عادی ست. 

مراد صادقی

Saturday, 1 November 2025

در قلمرو احساسات(۱۹۷۶)

 ناگیسا اوشیما کارگردانی در طیف چپ، سنت شکن و رادیکال است که متعلق به موج نوی ژاپن می‌باشد. بیشتر فیلمهای او واکنشی ست به سینمای کهن ژاپن. دغدغه های او درباره ی شرایط سیاسی روز، بررسی نیازهای نسل جوان ژاپن در دهه های ۶۰ و  ۷۰ میلادی, و نقد ساختار سیاسی و اجتماعی سنتی ژاپن بطور آشکار خبر از  کار کارگردانی میدهد که پیوندهایش را با جامعه ی مردسالار و پدر سالار ژاپن گسسته است.در این میان فیلم در قلمرو احساسات آشکارا بیانیه یی ست که سنتهای این جامعه مردسالار را به چالش میکشد.نمایش بی پرده روابط جنسی و اهمیت آن ریشه در ساختار قدرت میان زنانگی و مردانگی دارد. میان شخصیتهای زن و مرد داستان لابلای این روابط جنسی گونه ای نبرد خاموش در کنترل قدرت و روایت داستان جریان دارد.برای اوشیما به چالش کشیدن این قدرت مردانگی که خاص جامعه ی مرد سالار ژاپن پس از جنگ است تنها می تواند از طریق زنانگی و نگاه زن به این ساختار انعکاس یابد.بدن زن در این روایت قربانی هجوم مرد سالاری ست و در انتهای فیلم تنها با قطع شدن آلت مردانه  شخصیت زن داستان می تواند به این قدرت مرد سالاری خاتمه داده وکنترل روایت را در دستان خویش بگیرد.در انتها شاید باید باور داشته باشیم که اوشیما به روابط جنسی میان زن و مرد به عنوان یک واقعیت کتمان ناپذیر مینگرد و با کنجکاوی به فضای خصوصی میان زن و مرد ساختار سنتی جامعه ی ژاپن را زیر سوال میبرد.

مراد صادقی