اینگمار برگمان.بدون تردید کارگردان و هنرمندی متعالی و تاثیر گذار.درباره ی برگمان بسیار گفته و نوشته شده است.گفته ها و نوشته ها آنچنان فراوانند که در این پارا گراف کوتاه فضایی باقی نمیماند که به آنها بپردازیم.فیلم توت فرنگیهای وحشی او سرشار از رویاها، خاطرات و تأملات فلسفی در باره ی مرگ و زندگی ست.این که فیلم سفری ست که در آن شخصیتها در پایان دیگر آدمهایی نیستند که در آغاز بودند.فیلم غنی از بازگشت به گذشته های سینمایی ست و برخورد نسلها و داوری شان در باره ی یکدیگر.فیلم از عشقهای از دست رفته و روابط جفتی سخن میگوید که در آن آدمها مفاهیمی مانند عشق، تداوم رابطه و پایان آنرا به تجربه و باز بینی نشسته اند.برای برگمان مایه های جوانی، پیری و مرگ دستمایه هایی هستند که ساختار شاهکار سینمایی او را در می نوردند.در عین حال فیلم از آشتی برگمان با گذشته های جوانی خویش و خانواده اش نا خود آگاهانه پرده بر می دارد.خاطرات و رویاها در فرآیند معنی سازی فیلم نقشهایی عمده دارند و این که آیزاک با همه ی مورد قضاوتها قرار گرفتن نسلها در پایان با زندگی خویش، گذشته اش و آنچه که در زمان حال میگذرد به آشتی و تفاهمی عمیق و ماندگار میرسد.
مراد صادقی