در یاد داشت فیلم دکتر استرنج لاو موسیقی پایانی فیلم ترانه ای از ورا لین است نه موسیقی کلاسیک. بابت این اشتباه پوزش مرا بپذیرید.
Cinematic Observation
Wednesday, 10 June 2026
دکتر استرنج لاو(۱۹۶۴)
استنلی کوبریک در فیلم دکتر استرنج لاو تمامی مایه های سیاسی و نظامی جهان پس از جنگ جهانی دوم را که ساختار جنگ سرد را رقم میزنند با طنز تلخ و کمدی سیاه خویش به ریشخند ی تاریک و ظریف هدایت میکند. فیلم علیرغم واقعیتگرایی خویش از معماران قدرت چهره ای متفاوت می سازد که به شکلی انسانی سرنوشتی مخوف را برای تمدن و سیاره ی آن به ارمغان می آورند. این که چگونه می تواند همه چیز بدلایل طنز آمیز و تمسخر آمیز در این جهان مردانه از هم فرو بپاشد.کوبریک برای خلق جهان کابوس وار خویش از قابلیتهای پیتر سلرز در سه نقش کلیدی و متفاوت پرده بر می دارد و در میانه شکنندگی جهانی که در آن زندگی میکنیم ما را در این هزار توی کمدی سیاه بین دو ابر قدرت زمانه ایالات متحده و شوروی سر گردان و روان پریش تنها میگذارد. شخصیتها از فرط قدرت کوبریک در خلق فضایی اینچنین تلخ و در عین حال توام با ظرافت و طنز به کاریکاتورهایی ترسناک و فاجعه آمیز تبدیل میشوند که خطر و وقوع جنگ اتمی را سهولت میبخشند.فیلم با تفکر نقادانه خویش قادر به جلوگیری از وقوع فاجعه نیست و انتخاب موسیقی کلاسیک در پایان روی تصاویر انفجارهای اتمی به روال و سبک کوبریک شاید به ما یاد آوری میکند که چنین جنگی برای بانیان آن زیبایی شناسی مرگ و نیستی را به آشیان نشسته است.
مراد صادقی
Wednesday, 3 June 2026
مراکش(۱۹۳۰)
یوزف فن اشترنبرگ. کارگردان اتریشی الاصل آمریکایی. از بزرگترین هنرمندان و کارگردانان جهان. اشترنبرگ با همراهی بازیگر و عشق زندگی خویش مارلین دیتریش سینمایی را بنیان نهاد از فرشته آبی(۱۹۳۰) تا شیطان یک زن است(۱۹۳۵) که در آن حضور مارلین دیتریش و تکامل شخصیت او پرده از روابط عاشقانه پشت صحنه کارگردان با بازیگرش بر میداشت. به سبب سبک بصری سینمای اشترنبرگ میزانسنی انبوه از اشیا از پسزمینه تا پیش زمینه نزدیک به دوربین بود که در آن نقش نور پردازی سایه روشن در سینمای سیاه و سفید کتمان نا پذیر است.فیلم مراکش در این میان یکی از عاشقانه های سینماست که در دوران پیشا سانسور هالیوود اشاره ای هر چند پنهان به اهمیت هویت جنسی دارد و کالبد شکافی یک مثلث عاشقانه است.مفاهیمی مانند کلاس طبقاتی و ثروت به طور تلویحی اشاره به ارزش انتخاب دیتریش در صحنه پایانی فیلم دارد که به خاطر عشق از چشم انداز یک زندگی مرفه و آسوده صرف نظر میکند.فیلم در حالیکه عنصر عشق را به روایت میکشد تصویری ملکوتی و خالصانه از دیتریش می آفریند که با گذشت زمان در فیلمهای بعدی اشترنبرگ با ویران شدن رابطه پشت صحنه اش با دیتریش خدشه دار و تلختر می شود.
مراد صادقی
Thursday, 30 April 2026
هیروشیما عشق من(۱۹۵۹)
آلن رنه.کارگردان و هنرمند بزرگ موج نو فرانسه. رنه با تلاش برای تحلیل و باز نویسی گذشته شخصیتها یا تاریخ از درون خاطرات، انگاره ها و و ذهنیت ها در ابتدای فعالیت هنری خویش راهش را از تروفو، گدار، شابرول، رومر، و ریوت جدا میسازد.در شاهکار او فیلم هیروشیما عشق من نا پیوستگی، در هم ریختگی، و از هم گسستگی تصاویر، ذهنیتها و خاطرات همراه با شاعرانگی متن ادبی مارگریت دوراس به ناتوانی آدمها در انتقال تجربیات خویش به دیگران و عدم اعتماد شأن به باز آفرینی آنچه که رخ داده است از میان تدوینی به یاد ماندنی اشاره میکند. رنه و دوراس با بازگشت به گذشته ها مفهوم زمان را آنگونه که هست و آنگونه که ما آنرا تجربه میکنیم به تصویر میکشند.سکانس آغازین فیلم که صحنه معاشقه است و خاکستر بمباران اتمی روی بدنها مینشیند در حالیکه اشاره به بمباران اتمی هیروشیما دارد از لحاظ سیاسی دارای باری عمیق است و این که خطر یک جنگ اتمی سایه ای شوم بر روی زندگی و عاشقانه ترین لحظات زندگی ما می اندازد.فیلم برای نسل بعد از جنگ جهانی دوم یک تجربه منحصر به فرد است و رنه به خلق فضایی موفق میشود با همکاری دوراس که در آن اصالت ذهن ، مفهوم زمان خطی، و انتقال پذیری تجربه های ما به پرسش کشیده میشود.
مراد صادقی
Tuesday, 28 April 2026
دختران جوان روشفور(۱۹۶۷)
ژاک دمی. کارگردان و هنرمند فرانسوی که با همراهی همسرش انیس واردا، آلن رنه و کریس مارکر متعلق به گروهی از کارگردانان فرانسوی ست که در دهه ۶۰ به هنرمندان کناره جنوبی رودخانه سن پاریس اشتهار دارند.اگر چه به سختی می توان او را از زمره کارگردانان موج نو فرانسه قلمداد کرد اما فصل مشترک های بسیاری او را به این جنبش پیوند میزند. فیلم دختران جوان روشفور او موزیکال بر جسته ای ست که در عین حال آنکه سرشار از ادای دین ها به فیلمهای موزیکال استودیویی آمریکایی بخصوص کارگردانانی نظیر وینسنت مینه لی، استنلی دانن و هاوارد هاوکز( با فیلم آقایان مو طلایی ها را ترجیح میدهند(۱۹۵۳)) میباشد فیلمی ست که بدلایل فیلمبرداری در مکانهای واقعی، استفاده از نور طبیعی و احیای ژانر موزیکال به شاهکارهای موج نو فرانسه بسیار نزدیک است.فیلم با بازیگری های درخشان کاترین دنو و فرانسواز دورلیاک به لحاظ سبک به موسیقی متعالی میشل لوگران، طراحی رقص نورمن مین و استفاده از رنگ دمی بسیار وابسته است.فیلم بدلیل آنکه موزیکالی ست که خارج از فضای استودیویی(به شیوه آمریکایی)ساخته شده است دمی را کنار کارگردانانی چون گدار و تروفو قرار میدهد.فیلم بروایتی داستان دو قصه عاشقانه است که در آن عشق به ضرباهنگ موسیقیایی و شاعرانگی هویتی جاودانه روی پرده سینما می آفریند.
مراد صادقی
Monday, 27 April 2026
قایق نجات(۱۹۴۴)
هیچکاک با ساخت قایق نجات به یکی از دغدغه ها و وسواسهای سینمایی خویش میپردازد و آن خلق سینمایی فضایی محدود و تئاتری ست تجربه ای که در طناب(۱۹۴۸) ،ام را به نشانه مرگ بگیر(۱۹۵۴) و پنجره عقبی(۱۹۵۴) تکرار میشود.هیچکاک با محدود ساختن خویش در فضایی بسته قابلیت های سینمایی شدن این فضا را به آزمایش میگذارد.ضرورتن در چنین فضایی تدوین، شخصیت پردازی و تاکید روی گفتگو ها به شکل گیری نهایی اثر منجر میشود. در فیلم قایق نجات هریک از شخصیتها نمادی از حرفه یا طبقه ای در جامعه هست و قایق نمادی از جهانی ست که در آن زندگی میکنیم.هیچکاک در حالی که گوشه چشمی به اقتباس سینمایی اثر ادبی جان اشتاینبک دارد در حال نقد جهانی ست که توسط نیروهای فاشیستی اداره میگردد و این سوال که مسئولیت هر یک از ما در مقابله با چنین جهانی چیست.آیا ما نا خود آگاهانه و نا خواسته به خلق چنین جهانی یاری میرسانیم؟هیچکاک فیلم را با نابودی فاشیسم و نازیسم به پایان میبرد که توسط سرنشینان قایق که نمادی از مردم جهان هستند رخ میدهد. و این سوال در پایان جنگ جهانی دوم که دنیا در برابر ظهور فاشیسم به یک اندازه گناهکار است .
مراد صادقی
Thursday, 16 April 2026
ادیسه فضایی(راز کیهان)(۱۹۶۸)
استنلی کوبریک. کارگردان و هنرمندی بزرگ و به عبارتی نابغه سینما.کوبریک در طول کارنامه کاری خویش در هر ژانر سینمایی به تجربه دست یازید و با آفریدن شاهکارهای بسیار با موفقیت از آنها بیرون آمد. سینمای کوبریک سرشار از سبکهای گوناگون است که در هر فیلم بدلایل و ضرورت روایت و ژانر اثر شکلهای متفاوتی به خود میگیرد. فیلم ادیسه فضایی در ژانر علمی تخیلی فیلمی قهرمان پرور یا سرگرم کننده نیست که توجه تماشاچی را بشاید. فیلم غنی از تأملات فلسفی ست که در این پاراگراف کوتاه که نه یک نقد بلکه یادداشتی بر فیلم است نمیتوان به آنها پرداخت. نگاه کوبریک به مفاهیم پیشرفت علمی و تکنولوژیکی نگاهی دو پهلو ست واین که هال ۹۰۰۰ به معنای هوش مصنوعی و ماشین تکنولوژیکی تمام خود ویرانگری و تخریب هوش انسانی را یکجا با خود به همراه دارد.تلاش انسان برای ارتباط با تمدنهای پیشرفته تر به گونه ای نمادی از خلائ ست که تنهایی بشری را در وسعت کائنات انعکاس میدهد و در پایان فیلم زایش دوباره ی بشر در عین حال که پاسخی به میل به جاودانگی ست سفری ست که ما را به دنیای زمینی باز میگرداند. سیاره ای که دلیل اساسی بودن ماست و همه ی آن چیزیست که هویت ما و بقایمان به آن وابسته است.
مراد صادقی