فیلم تارکوفسکی استاکر
تارکوفسکی در فیلم آینه به گونه ای از زندگینامه ی خود نوشته دست می یابد که در آن در هم ریختگی خاطرات و رویاها از درون روایت و دوربینی سوبژکتیو به شکل چشمگیری ما را در میانه ی هزارتویی پیچیده از تصاویر و صداها رها میسازد و تجربه ای منحصر به فرد را رقم میزند. فیلم مدام میان روایتی مستند گونه از دورانهای تاریخی و تجربه ای درونی از واقعیت در حال نوسان است. مفاهیمی مانند مادر، پدر، خانه،همسر، و کودک ساختار داستانگویی فیلم را در هم تنیده است و حضور طبیعت و اشیا به شکلی شاعرانه معنی یی متعالی و ناب به ساختمان فیلم بخشیده است. بنای غیر خطی داستان، زمانبندی پیچیده و ضرباهنگ درونی فیلم از تجربیات فیلمساز در زندگی شخصیش پرده بر میدارد و عناصر رنگ، صدا ، و سیاه و سفید شدن فیلم ما را در میان رویاها، خاطرات و وقایع تاریخی هدایت میکنند.فیلمساز با ساخت این فیلم به گونه ای از آشتی با گذشته های خویش و زبان تازه ای برای خلق و آفرینش سینمایی دست می یابد که مسیر کارنامه کاری او را دگرگون میسازد.خاطرات و رویاها گاه نوستالژیک، گاه هراس آور و گاه توام با دریغ است و در پایان آمیزش گذشته و حال و آینده مفهوم تجربه ی درونی را خاص و برجسته میسازد
مراد صادقی
آندره تارکوفسکی. شاعر سینما.کارگردان،هنرمند و مولفی بزرگ و تاثیرگذار. سینمای او را نمیتوان در این یادداشت کوتاه تحلیل کرده و به تصویر کشید. او را استاد برداشتهای بلند و طولانی، خالق سینمای مینیمالیستی و آموزگار اخلاقیات روحانی میدانند. فیلمهای او از به رشته کشیدن خاطرات، رویاها و هذیانها سرشار است. فیلم آندری روبلف او روایت هنر و هنرمند در روزگار جنگ، تخریب و ویرانی ست و این که هنر تنها راه رهایی بخش انسان از پلیدیست که از درون و بیرون او را احاطه کرده است. فیلم ساختاری اپیزودیک دارد و اساسن بر مبنای تخیلات از شخصیتی تاریخی ست.فیلم برداشتی فلسفی از تحول درونی یک هنرمند شمایل نگار در دوران قرون وسطای روسیه ست. تشابه اسمی او با نام کارگردان شاید آینه ای باشد که تارکوفسکی خود را در آن جستجو میکند.فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم اعتباری تاریخی بدان میبخشد و رنگی شدن فیلم در پایان به ظهور معجزه ای می ماند که هنر مند و هنر او به تمدن انسانی ارزانی میدارد.فیلم بی شک از شاهکارهای تاریخ سینماست که هر نمای آن و هر گفتار آن نیازمند تفاسیری پیچیده و دقیق است . فیلمساز زندگی هنرمند در جنون جهانی که در آن زندگی میکنیم را با زندگی قدیسین مقایسه کرده استو در این رهگذر به معنایی ترافرازنده دست یافته است.
مراد صادقی
در یاد داشت فیلم دکتر استرنج لاو موسیقی پایانی فیلم ترانه ای از ورا لین است نه موسیقی کلاسیک. بابت این اشتباه پوزش مرا بپذیرید.
استنلی کوبریک در فیلم دکتر استرنج لاو تمامی مایه های سیاسی و نظامی جهان پس از جنگ جهانی دوم را که ساختار جنگ سرد را رقم میزنند با طنز تلخ و کمدی سیاه خویش به ریشخند ی تاریک و ظریف هدایت میکند. فیلم علیرغم واقعیتگرایی خویش از معماران قدرت چهره ای متفاوت می سازد که به شکلی انسانی سرنوشتی مخوف را برای تمدن و سیاره ی آن به ارمغان می آورند. این که چگونه می تواند همه چیز بدلایل طنز آمیز و تمسخر آمیز در این جهان مردانه از هم فرو بپاشد.کوبریک برای خلق جهان کابوس وار خویش از قابلیتهای پیتر سلرز در سه نقش کلیدی و متفاوت پرده بر می دارد و در میانه شکنندگی جهانی که در آن زندگی میکنیم ما را در این هزار توی کمدی سیاه بین دو ابر قدرت زمانه ایالات متحده و شوروی سر گردان و روان پریش تنها میگذارد. شخصیتها از فرط قدرت کوبریک در خلق فضایی اینچنین تلخ و در عین حال توام با ظرافت و طنز به کاریکاتورهایی ترسناک و فاجعه آمیز تبدیل میشوند که خطر و وقوع جنگ اتمی را سهولت میبخشند.فیلم با تفکر نقادانه خویش قادر به جلوگیری از وقوع فاجعه نیست و انتخاب موسیقی کلاسیک در پایان روی تصاویر انفجارهای اتمی به روال و سبک کوبریک شاید به ما یاد آوری میکند که چنین جنگی برای بانیان آن زیبایی شناسی مرگ و نیستی را به آشیان نشسته است.
مراد صادقی
یوزف فن اشترنبرگ. کارگردان اتریشی الاصل آمریکایی. از بزرگترین هنرمندان و کارگردانان جهان. اشترنبرگ با همراهی بازیگر و عشق زندگی خویش مارلین دیتریش سینمایی را بنیان نهاد از فرشته آبی(۱۹۳۰) تا شیطان یک زن است(۱۹۳۵) که در آن حضور مارلین دیتریش و تکامل شخصیت او پرده از روابط عاشقانه پشت صحنه کارگردان با بازیگرش بر میداشت. به سبب سبک بصری سینمای اشترنبرگ میزانسنی انبوه از اشیا از پسزمینه تا پیش زمینه نزدیک به دوربین بود که در آن نقش نور پردازی سایه روشن در سینمای سیاه و سفید کتمان نا پذیر است.فیلم مراکش در این میان یکی از عاشقانه های سینماست که در دوران پیشا سانسور هالیوود اشاره ای هر چند پنهان به اهمیت هویت جنسی دارد و کالبد شکافی یک مثلث عاشقانه است.مفاهیمی مانند کلاس طبقاتی و ثروت به طور تلویحی اشاره به ارزش انتخاب دیتریش در صحنه پایانی فیلم دارد که به خاطر عشق از چشم انداز یک زندگی مرفه و آسوده صرف نظر میکند.فیلم در حالیکه عنصر عشق را به روایت میکشد تصویری ملکوتی و خالصانه از دیتریش می آفریند که با گذشت زمان در فیلمهای بعدی اشترنبرگ با ویران شدن رابطه پشت صحنه اش با دیتریش خدشه دار و تلختر می شود.
مراد صادقی
آلن رنه.کارگردان و هنرمند بزرگ موج نو فرانسه. رنه با تلاش برای تحلیل و باز نویسی گذشته شخصیتها یا تاریخ از درون خاطرات، انگاره ها و و ذهنیت ها در ابتدای فعالیت هنری خویش راهش را از تروفو، گدار، شابرول، رومر، و ریوت جدا میسازد.در شاهکار او فیلم هیروشیما عشق من نا پیوستگی، در هم ریختگی، و از هم گسستگی تصاویر، ذهنیتها و خاطرات همراه با شاعرانگی متن ادبی مارگریت دوراس به ناتوانی آدمها در انتقال تجربیات خویش به دیگران و عدم اعتماد شأن به باز آفرینی آنچه که رخ داده است از میان تدوینی به یاد ماندنی اشاره میکند. رنه و دوراس با بازگشت به گذشته ها مفهوم زمان را آنگونه که هست و آنگونه که ما آنرا تجربه میکنیم به تصویر میکشند.سکانس آغازین فیلم که صحنه معاشقه است و خاکستر بمباران اتمی روی بدنها مینشیند در حالیکه اشاره به بمباران اتمی هیروشیما دارد از لحاظ سیاسی دارای باری عمیق است و این که خطر یک جنگ اتمی سایه ای شوم بر روی زندگی و عاشقانه ترین لحظات زندگی ما می اندازد.فیلم برای نسل بعد از جنگ جهانی دوم یک تجربه منحصر به فرد است و رنه به خلق فضایی موفق میشود با همکاری دوراس که در آن اصالت ذهن ، مفهوم زمان خطی، و انتقال پذیری تجربه های ما به پرسش کشیده میشود.
مراد صادقی