Saturday, 4 April 2026

فانی و آلکساندر(۱۹۸۲)

اینگمار برگمان بزرگ شده در خانواده ای با تر بیت مذهبی بود. پدرش کشیش بود و تأملات در باره ی مذهب و واکنش به آن جای جای سینمای برگمان را از آن خود ساخته است. فانی و آلکساندر در این میانه فیلمی ست که در عین حال که در ستایش عشق، شادی، و زندگیست اعتقادات و تربیت مذهبی را به پرسش و نقد می‌کشد.فیلم تاکیدی دارد بر ضرورت حضور خانواده و تاثیر آن در شکل دهی کودکی. همذات پنداری برگمان با آلکساندر شخصیت اول فیلم کتمان ناپذیر است. برای برگمان باز آفرینی لحظات شادی و جشنهای دوران کودکی اورا به کشف دوباره گذشته اش بر می انگیزاند.حضور عنصر خیال‌پردازی و عشق به نمایش و زندگی روی صحنه برگمان پیر را به آلکساندر جوان پیوند میزند.آلکساندر می تواند برگمان جوان باشد با همان تمایلات کودکی و همان تربیت مذهبی.حضور رنگ و نور پردازی در فیلم، دوران شادی و ستایش زندگی را از دوران نفوذ و حضور مذهب جدا می کند.فیلم یکی از امیدوارانه ترین و خوشبینانه ترین فیلمهای برگمان نسبت به زندگیست و همچون دیگر شاهکارهای برگمان تأثیرات استریندبرگ و اندیشه های هستی گرایانه را میتوان در شکل و محتوای آن باز یافت.

مراد صادقی

Friday, 3 April 2026

پرسونا(۱۹۶۶)

 اینگمار برگمان شاید متاثر از فلاسفه ی زمان خویش نبوده باشد ولی قطعن فرزند زمانه ی خویش است .علاقه او به اندیشه های هستی گرایانه تأثیرات هایدگر، سارتر یا کامو نیست ولی به مانند آنان از نیازهای نسل پس از جنگ جهانی دوم پرده بر میدارد .پس از سه گانه  همچون دریک آینه(۱۹۶۱)، نور زمستانی(۱۹۶۲) و سکوت(۱۹۶۳) اینک در پرسونا برگمان به یکی از مایه های مورد علاقه اش باز میگردد : مفهوم یکی شدن هویتها و اینکه آیا میتوان هویت شخص دیگری را از آن خویش ساخت. شخصیت زن اول فیلم  به بازیگری لیو اولمن بازیگر روی صحنه ای ست که سکوتش رد به چهره زدن نقاب‌های انسانی ست و شخصیت زن دوم فیلم به بازیگری بیبی آندرسون پرستار او ست که آنچنان محو ستایشش که در تکاپوی آن است که هویتش را از هویت او سرشار سازد.فیلم همچون دیگر کارهای برگمان پر از نماهای نزدیک است و صحنه ی رویای؟ فیلم صحنه ای کلیدی ست که در هم تنیده شدن هویتها را فاش و بر ملا میسازد.در پایان شخصیت زن اول فیلم به انعکاس نیازهای خود با زبان باز می‌گردد و شخصیت زن دوم فیلم در حالیکه به  نظر می‌رسد به سکوت نشسته است صحنه را ترک میکند.برای برگمان پایان معنی دار و عمیق است و نشان‌دهنده ی آن است که ادغام هویتها امکان ناپذیر است و این که آدمها برای درمان مشکلات روانشناسانه خویش نیازمند رابطه، زبان، و کشمکش عاطفی هستند.

مراد صادقی 

Sunday, 29 March 2026

فریادها و نجواها(۱۹۷۲)

 اینگمار برگمان بی گمان متاثر از نمایشنامه نویس و داستانسرای سوئدی آگوست استریندبرگ است. در عین حال سالهای خلاقه زندگی برگمان همزمان با حضور فلاسفه ای مانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و آلبر کامو در افق روشنفکری اروپا پس از جنگ جهانی دوم ست. سینمای برگمان سرشار از اندیشه های هستی گرایانه ای ست که زاده ی تفکرات این فلاسفه است. فیلم فریادها و نجواهای برگمان با بازیگری زنان زندگیش، لیو اولمن، هریت آندرسون و اینگرید تولین بیانگر آن است که زندگی فرصت کوتاهی ست در فاصله تولد و مرگ و مرگ و اضطراب آن برای برگمان ریشه همه ی اندیشه هایی ست که سینمای او را از ابتدا تا پایان در بر میگیرد.نگاه او بدان که روح انسانی در رنج هستی گرایانه است و سکوت خداوند در میانه ی زیست انسانی استفاده ی او را از نماهای نزدیک برای نفوذ از درون ماسک‌های  آدمها و رسیدن به ژرفنای حقیقت آنان توجیه پذیر میسازد.حضور رنگ قرمز در فیلم به گفته ی منتقدان اشاره ای ست نمادگرایانه به زیستن ما به عنوان تماشاچی درون ساختار بدن انسانی. روابط خواهران با مفاهیمی مانند مرگ و زندگی و لمس تنهایی آنان در تجربه ی زیستن با یکدیگر پایان فیلم را خوشبینانه و امیدوارانه به اتمام می‌رساند که زندگی مجموعه ی لحظاتی ست که خوشی و شادی ما را سرشار میکند

مراد صادقی 

Monday, 23 March 2026

توت فرنگی‌های وحشی(۱۹۵۷)

 اینگمار برگمان.بدون تردید کارگردان و هنرمندی متعالی و تاثیر گذار.درباره ی برگمان بسیار گفته و نوشته شده است.گفته ها و نوشته ها آنچنان فراوانند که در این پارا گراف کوتاه فضایی باقی نمی‌ماند که به آنها بپردازیم.فیلم توت فرنگی‌های وحشی  او سرشار از رویاها، خاطرات و تأملات فلسفی در باره ی مرگ و زندگی ست.این که فیلم سفری ست که در آن شخصیت‌ها در پایان دیگر آدمهایی نیستند که در آغاز بودند.فیلم غنی از بازگشت به گذشته های سینمایی ست و برخورد نسلها و داوری شان در باره ی یکدیگر.فیلم از عشقهای از دست رفته و روابط جفتی سخن میگوید که در آن آدمها مفاهیمی مانند عشق، تداوم رابطه و پایان آنرا به تجربه و باز بینی نشسته اند.برای برگمان مایه های جوانی، پیری و مرگ دستمایه هایی هستند که ساختار شاهکار سینمایی او را در می نوردند.در عین حال فیلم از آشتی برگمان با گذشته های جوانی خویش و خانواده اش نا خود آگاهانه پرده بر می دارد.خاطرات و رویاها در فرآیند معنی سازی فیلم نقشهایی عمده دارند و این که آیزاک با همه ی مورد قضاوت‌ها قرار گرفتن نسلها در پایان با زندگی خویش، گذشته اش و آنچه که در زمان حال میگذرد به آشتی و تفاهمی عمیق و ماندگار می‌رسد.

مراد صادقی

Thursday, 8 January 2026

واگن دسته موزیک(۱۹۵۳)

 واگن دسته موزیک.یکی از شاهکارهای مینه لی ،  کمپانی ام جی ام و تاریخ سینما.همانطور که پیشتر گفتیم موزیکال های مینه لی از بهترین های این ژانر در کل تاریخ سینما هستند. مینه لی از زمره ی کار گردانانی ست که این ژانر را به عرصه های روانشناسی نزدیک کرده است.فیلم در عین حال ادای دین و ستایشی ست به فرد آستر که از چهره های بر جسته ژانر موزیکال در دهه ی ۳۰ به همراه جینجر راجرز است.هر یک از سکانس های موسیقیایی فیلم در خدمت روایت یا بیانگر موقعیت عاطفی و روانشناسانه ی شخصیت‌ها ست مانند بسیاری از موزیکال های مینه لی.فیلم در عین‌حال در باره ی جهان نمایش است ویژگی های آن و روابط پشت صحنه و در پیشگاه تماشاچی. در فیلم مینه لی حتی با مولفه های جهان نمایش و حرفه خود به عنوان کارگردان شوخی کرده است.ترانه های فیلم به اندازه ی سکانس های موزیکال از اهمیت بر خوردار هستند . ترانه های ساخته هاوارد دیتز و موسیقی خلق شده توسط آرتور شوارتز. سکانس موزیکال پایان فیلم ادای دینی به فیلم نوار، ژانر کار آگاهی و کارهای شخصیت میکی اسپلین و نویسندگانی چون ریموند چندلر و داشیل همت است. در پایان فیلم در عین حال که در حال ستایش فرد آستر است با ترانه ای به پایان میرسد که دنیای نمایش را گرامی میدارد و در آن  میان دست اندر کاران نمایش عشقها بوجود می آیند یا از دست می روند.  

مراد صادقی

Friday, 2 January 2026

کلمنتاین عزیزم(۱۹۴۶)

کلمنتاین عزیزم وسترن شاهکاری از فورد است که در بر گیرنده تمامی دغدغه های ذهنی کارگردان و اصول ساختار روایت است که سینمای فورد در آن ریشه دارد.فیلم به مانند تمامی وسترنهای فورد روایت پیشگامان تمدن است که می بایست برای بقا و ساخت تمدنی تازه با بی قانونی، طبیعت بکر و جهان غیر متمدن مواجه شده و بستیزند.شخصیت های ششلول بند فیلم  به مانند بیشتر وسترنهای فورد از گذشته ای نامعلوم می آیند در انتها به آینده ای نا معلوم میروند و در این رهگذر زندگی آدمها را تغییر میدهند.در عین حال برای فورد پیوند فرهنگ شرق و فرهنگ غرب آمریکا به معجزه ای می ماند که شکل گیری و تداوم تمدن را تضمین میکند.این که کلمنتاین از شرق می آید تا تمدن را به غرب وحشی بیاورد و شخصیت هنری فوندا که به عنوان ششلول بند و کلانتر فیلم عاشق اوست همه سخن از وسوسه ی فورد در ترسیم جهانی دارد که در آن تمدن شرق برای برقراری قانون نیازمند شجاعت و آزاد منشی مردانی ست که غرب وحشی را رام میکنند.هر چند در داوری واپسین نگاه فورد به تمدن نگاهی توام با طنز و تلخی ست در برابر مفهوم آزادی که غرب وحشی نماد آن است ولی فورد به خوبی می داند که برای یک آینده ی بهتر راه گریزی از آشتی میان دو فرهنگ نیست. در انتها هنری فوندا کلمنتاین و تمدن تازه را ترک میکند چرا که قهرمان فورد متعلق به مفهوم آزادگی ست که خارج از تمدن جهان غرب در اختیار او میگذارد

مراد صادقی

Wednesday, 31 December 2025

ریو براوو(۱۹۵۹)

 به جرات می توان گفت وسترنهای هاوکز پس از وسترنهای جان فورد از بهترین وسترنهای ساخته شده هستند. هاوکز بی گمان متاثر از فورد است ولی با تفاوتهایی ظریف در ساختار، مایه و معنی ی فیلمها.در وسترنهای هاوکز تاکید روی تنازع بقای جهان‌های مردانه آشکارتر و برجسته تر است.در وسترن ریو براوو جهان‌ها و فضاهای مردانه شکل گرفته هاوکزی در معرض تهدیدهای جهان بیرونند.احساس مسئولیت و حفظ عزت نفس از مایه های تکرار شونده فیلمهای هاوکز به خصوص ریو براوو ست. عشق و علاقه مردان به هم در این فضاهای مردانه هاوکزی به گونه ای عامل اصلی ست که بقای این گروههای مردانه را امکانپذیر می‌سازد. حتی به نظر می آید شخصیت زن فیلم  به بازیگری انجی دیکنسون که شخصیتی خانه به دوش و قمار باز است برای تسخیر کردن مرد داستان به بازیگری جان وین و برقراری یک رابطه باید به مانند مردان رفتار کند.این که برای ما شخصیتهای منفی داستان پرداخته نمی‌شوند نشان‌دهنده ی عدم تمایل هاوکز به روایت هر چیزی ست که خارج از این گروه مردانه او قرار میگیرد.در پایان گروه مردان هاوکزی که هریک ضعف یا نقصی را با خود به همراه دارند موفق به نابود کردن تهدیدهای بیرونی میشوند و امکان  رابطه ای میان شخصیت زن و مرد داستان مسئولیت تازه ای را شکل میدهد و شخصیت الکلی به بازیگری دین مارتین عزت نفس خویش را بدست می آورد.

مراد صادقی