کلمنتاین عزیزم وسترن شاهکاری از فورد است که در بر گیرنده تمامی دغدغه های ذهنی کارگردان و اصول ساختار روایت است که سینمای فورد در آن ریشه دارد.فیلم به مانند تمامی وسترنهای فورد روایت پیشگامان تمدن است که می بایست برای بقا و ساخت تمدنی تازه با بی قانونی، طبیعت بکر و جهان غیر متمدن مواجه شده و بستیزند.شخصیت های ششلول بند فیلم به مانند بیشتر وسترنهای فورد از گذشته ای نامعلوم می آیند در انتها به آینده ای نا معلوم میروند و در این رهگذر زندگی آدمها را تغییر میدهند.در عین حال برای فورد پیوند فرهنگ شرق و فرهنگ غرب آمریکا به معجزه ای می ماند که شکل گیری و تداوم تمدن را تضمین میکند.این که کلمنتاین از شرق می آید تا تمدن را به غرب وحشی بیاورد و شخصیت هنری فوندا که به عنوان ششلول بند و کلانتر فیلم عاشق اوست همه سخن از وسوسه ی فورد در ترسیم جهانی دارد که در آن تمدن شرق برای برقراری قانون نیازمند شجاعت و آزاد منشی مردانی ست که غرب وحشی را رام میکنند.هر چند در داوری واپسین نگاه فورد به تمدن نگاهی توام با طنز و تلخی ست در برابر مفهوم آزادی که غرب وحشی نماد آن است ولی فورد به خوبی می داند که برای یک آینده ی بهتر راه گریزی از آشتی میان دو فرهنگ نیست. در انتها هنری فوندا کلمنتاین و تمدن تازه را ترک میکند چرا که قهرمان فورد متعلق به مفهوم آزادگی ست که خارج از تمدن جهان غرب در اختیار او میگذارد
مراد صادقی
No comments:
Post a Comment