اینگمار برگمان بی گمان متاثر از نمایشنامه نویس و داستانسرای سوئدی آگوست استریندبرگ است. در عین حال سالهای خلاقه زندگی برگمان همزمان با حضور فلاسفه ای مانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و آلبر کامو در افق روشنفکری اروپا پس از جنگ جهانی دوم ست. سینمای برگمان سرشار از اندیشه های هستی گرایانه ای ست که زاده ی تفکرات این فلاسفه است. فیلم فریادها و نجواهای برگمان با بازیگری زنان زندگیش، لیو اولمن، هریت آندرسون و اینگرید تولین بیانگر آن است که زندگی فرصت کوتاهی ست در فاصله تولد و مرگ و مرگ و اضطراب آن برای برگمان ریشه همه ی اندیشه هایی ست که سینمای او را از ابتدا تا پایان در بر میگیرد.نگاه او بدان که روح انسانی در رنج هستی گرایانه است و سکوت خداوند در میانه ی زیست انسانی استفاده ی او را از نماهای نزدیک برای نفوذ از درون ماسکهای آدمها و رسیدن به ژرفنای حقیقت آنان توجیه پذیر میسازد.حضور رنگ قرمز در فیلم به گفته ی منتقدان اشاره ای ست نمادگرایانه به زیستن ما به عنوان تماشاچی درون ساختار بدن انسانی. روابط خواهران با مفاهیمی مانند مرگ و زندگی و لمس تنهایی آنان در تجربه ی زیستن با یکدیگر پایان فیلم را خوشبینانه و امیدوارانه به اتمام میرساند که زندگی مجموعه ی لحظاتی ست که خوشی و شادی ما را سرشار میکند
مراد صادقی