Sunday, 29 March 2026

فریادها و نجواها(۱۹۷۲)

 اینگمار برگمان بی گمان متاثر از نمایشنامه نویس و داستانسرای سوئدی آگوست استریندبرگ است. در عین حال سالهای خلاقه زندگی برگمان همزمان با حضور فلاسفه ای مانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و آلبر کامو در افق روشنفکری اروپا پس از جنگ جهانی دوم ست. سینمای برگمان سرشار از اندیشه های هستی گرایانه ای ست که زاده ی تفکرات این فلاسفه است. فیلم فریادها و نجواهای برگمان با بازیگری زنان زندگیش، لیو اولمن، هریت آندرسون و اینگرید تولین بیانگر آن است که زندگی فرصت کوتاهی ست در فاصله تولد و مرگ و مرگ و اضطراب آن برای برگمان ریشه همه ی اندیشه هایی ست که سینمای او را از ابتدا تا پایان در بر میگیرد.نگاه او بدان که روح انسانی در رنج هستی گرایانه است و سکوت خداوند در میانه ی زیست انسانی استفاده ی او را از نماهای نزدیک برای نفوذ از درون ماسک‌های  آدمها و رسیدن به ژرفنای حقیقت آنان توجیه پذیر میسازد.حضور رنگ قرمز در فیلم به گفته ی منتقدان اشاره ای ست نمادگرایانه به زیستن ما به عنوان تماشاچی درون ساختار بدن انسانی. روابط خواهران با مفاهیمی مانند مرگ و زندگی و لمس تنهایی آنان در تجربه ی زیستن با یکدیگر پایان فیلم را خوشبینانه و امیدوارانه به اتمام می‌رساند که زندگی مجموعه ی لحظاتی ست که خوشی و شادی ما را سرشار میکند

مراد صادقی 

Monday, 23 March 2026

توت فرنگی‌های وحشی(۱۹۵۷)

 اینگمار برگمان.بدون تردید کارگردان و هنرمندی متعالی و تاثیر گذار.درباره ی برگمان بسیار گفته و نوشته شده است.گفته ها و نوشته ها آنچنان فراوانند که در این پارا گراف کوتاه فضایی باقی نمی‌ماند که به آنها بپردازیم.فیلم توت فرنگی‌های وحشی  او سرشار از رویاها، خاطرات و تأملات فلسفی در باره ی مرگ و زندگی ست.این که فیلم سفری ست که در آن شخصیت‌ها در پایان دیگر آدمهایی نیستند که در آغاز بودند.فیلم غنی از بازگشت به گذشته های سینمایی ست و برخورد نسلها و داوری شان در باره ی یکدیگر.فیلم از عشقهای از دست رفته و روابط جفتی سخن میگوید که در آن آدمها مفاهیمی مانند عشق، تداوم رابطه و پایان آنرا به تجربه و باز بینی نشسته اند.برای برگمان مایه های جوانی، پیری و مرگ دستمایه هایی هستند که ساختار شاهکار سینمایی او را در می نوردند.در عین حال فیلم از آشتی برگمان با گذشته های جوانی خویش و خانواده اش نا خود آگاهانه پرده بر می دارد.خاطرات و رویاها در فرآیند معنی سازی فیلم نقشهایی عمده دارند و این که آیزاک با همه ی مورد قضاوت‌ها قرار گرفتن نسلها در پایان با زندگی خویش، گذشته اش و آنچه که در زمان حال میگذرد به آشتی و تفاهمی عمیق و ماندگار می‌رسد.

مراد صادقی

Thursday, 8 January 2026

واگن دسته موزیک(۱۹۵۳)

 واگن دسته موزیک.یکی از شاهکارهای مینه لی ،  کمپانی ام جی ام و تاریخ سینما.همانطور که پیشتر گفتیم موزیکال های مینه لی از بهترین های این ژانر در کل تاریخ سینما هستند. مینه لی از زمره ی کار گردانانی ست که این ژانر را به عرصه های روانشناسی نزدیک کرده است.فیلم در عین حال ادای دین و ستایشی ست به فرد آستر که از چهره های بر جسته ژانر موزیکال در دهه ی ۳۰ به همراه جینجر راجرز است.هر یک از سکانس های موسیقیایی فیلم در خدمت روایت یا بیانگر موقعیت عاطفی و روانشناسانه ی شخصیت‌ها ست مانند بسیاری از موزیکال های مینه لی.فیلم در عین‌حال در باره ی جهان نمایش است ویژگی های آن و روابط پشت صحنه و در پیشگاه تماشاچی. در فیلم مینه لی حتی با مولفه های جهان نمایش و حرفه خود به عنوان کارگردان شوخی کرده است.ترانه های فیلم به اندازه ی سکانس های موزیکال از اهمیت بر خوردار هستند . ترانه های ساخته هاوارد دیتز و موسیقی خلق شده توسط آرتور شوارتز. سکانس موزیکال پایان فیلم ادای دینی به فیلم نوار، ژانر کار آگاهی و کارهای شخصیت میکی اسپلین و نویسندگانی چون ریموند چندلر و داشیل همت است. در پایان فیلم در عین حال که در حال ستایش فرد آستر است با ترانه ای به پایان میرسد که دنیای نمایش را گرامی میدارد و در آن  میان دست اندر کاران نمایش عشقها بوجود می آیند یا از دست می روند.  

مراد صادقی

Friday, 2 January 2026

کلمنتاین عزیزم(۱۹۴۶)

کلمنتاین عزیزم وسترن شاهکاری از فورد است که در بر گیرنده تمامی دغدغه های ذهنی کارگردان و اصول ساختار روایت است که سینمای فورد در آن ریشه دارد.فیلم به مانند تمامی وسترنهای فورد روایت پیشگامان تمدن است که می بایست برای بقا و ساخت تمدنی تازه با بی قانونی، طبیعت بکر و جهان غیر متمدن مواجه شده و بستیزند.شخصیت های ششلول بند فیلم  به مانند بیشتر وسترنهای فورد از گذشته ای نامعلوم می آیند در انتها به آینده ای نا معلوم میروند و در این رهگذر زندگی آدمها را تغییر میدهند.در عین حال برای فورد پیوند فرهنگ شرق و فرهنگ غرب آمریکا به معجزه ای می ماند که شکل گیری و تداوم تمدن را تضمین میکند.این که کلمنتاین از شرق می آید تا تمدن را به غرب وحشی بیاورد و شخصیت هنری فوندا که به عنوان ششلول بند و کلانتر فیلم عاشق اوست همه سخن از وسوسه ی فورد در ترسیم جهانی دارد که در آن تمدن شرق برای برقراری قانون نیازمند شجاعت و آزاد منشی مردانی ست که غرب وحشی را رام میکنند.هر چند در داوری واپسین نگاه فورد به تمدن نگاهی توام با طنز و تلخی ست در برابر مفهوم آزادی که غرب وحشی نماد آن است ولی فورد به خوبی می داند که برای یک آینده ی بهتر راه گریزی از آشتی میان دو فرهنگ نیست. در انتها هنری فوندا کلمنتاین و تمدن تازه را ترک میکند چرا که قهرمان فورد متعلق به مفهوم آزادگی ست که خارج از تمدن جهان غرب در اختیار او میگذارد

مراد صادقی