Saturday, 20 December 2025

آواز زیر باران(۱۹۵۲)

 همراهی و همکاری استنلی دانن و جین کلی در فیلم آواز زیر باران موزیکالی را رقم می‌زند که به تهیه کنندگی آرتور فرید و به بازیگری دبی رینولدز، دانالد اوکانر و سید شریس مانند تمامی شاهکارهای موزیکال کمپانی ام جی ام امضای آنرا با خود به همراه دارد. فیلم موزیکالی ست درخشان و طراز اول که به گونه ای سالهای تبدیل شدن سینمای صامت به ناطق را روایت میکند. قطعات موسیقیایی، رقص و آواز فیلم با حفظ طنز روایت در ستایش تصویر سازی ژانر موزیکال است و فیلم روی مفاهیم هنر و هنرمند واقعی کیست شالوده ای را بنیان میگذارد که اساس آن کشف استعدادها و قصه ی همیشگی  آن  است که هنر واقعی متعلق به مردم است. هر قطعه ی موسیقی هماهنگ با باز مایه و ضرباهنگ داستان است که البته قصه ای عاشقانه را نیز در کنار روایت می کند. فیلم در عین حال در ستایش نیو یورک شهر فرهنگی آمریکاست و فرهنگ برادوی را ارج گذاشته و ارزشگذاری میکند.قطعات موسیقی، رقص و آواز فیلم همه گی در خدمت روایت داستان است و به لحاظ معنا شناسی دارای اهمیت است. قصه ی فیلم قصه ی آن است که چگونه استعدادهای واقعی کشف و شکوفا می شوند و در این رهگذر آدمهای دنیای نمایش شکل می گیرند و به تعالی می‌رسند. در پایان این کشف استعدادها در کنار رابطه یی عاشقانه معنا می یابد و فیلم روایتی ست از دنیای نمایش به عنوان یک حرفه و یک شکل زندگی که تلاش می کند به همراهی مخاطب به ظرایف دنیای صحنه نفوذ کند و آنرا گرامی بدارد.

مراد صادقی

حقیقت تلخ(۱۹۳۷)

 لئو مک کری. کارگردان و هنرمند عالی آمریکایی که معاصر فرانک کاپرا ست ولی بر خلاف کاپرا در سمت طیف راست می ایستد بخصوص در سالهای پس از جنگ جهانی دوم. اعتلای ژانر اسکرو بال کمدی و خلق کمدی‌های دهه ی ۱۹۳۰ با برادران مارکس و لورل و هاردی از دستاوردهای سینمایی اوست.عنصر بدیهه سازی از مشخصات سبک بصری اوست.مک کری با ساختن حقیقت تلخ تصویر سینمایی کری گرانت را در ژانر اسکرو بال کمدی برجسته میسازد. فیلم مانند سایر فیلمهای این ژانر گفتگو محور ، وابسته به کمدی عاشقانه و تلاشی برای به ریشخند گرفتن زندگی طبقات ثروتمند است.ژانری که در دهه ی ۳۰ به مانند ژانر موزیکال مردم آمریکایی را در میانه بحران اقتصادی شاد و سرزنده میسازد. فیلم تمامی مولفه‌های  یک فیلم اسکرو بال کمدی را به همراه دارد.قصه ی زوجی که کارشان به جدایی و سپس آشتی منتهی میشود.دلایل جدایی به اندازه دلایل آشتی پوچ و انتزاعی است و از زندگی طبقاتی حکایت می کند که سبک بورژوایی زیستن  برای آنها از ضروریات ساختاری ست. فیلم در ارائه ی یک کمدی عاشقانه موفق و درخشان است و به ما یاد آوری می کند که مک کری علیرغم تمایلات راست گرایانه و ضد کمونیستیش  در دوران پس از جنگ جهانی دوم یک هنرمند بی نظیر است که کمدی را در سینما در دهه ی ۲۰ و ۳۰  به اوج خلاقیت خویش میرساند.

مراد صادقی  

Monday, 15 December 2025

زیر آسمان برلین(۱۹۸۷)

زیر آسمان برلین فیلمیست شاهکار از ویم وندرس در ستایش زندگی زمینی و باور این که  در میان ما انسانهای متعالی وجود دارند  که اساسن ماهیتی ملکوتی دارند و ما حصل تلاششان بر پایی زندگی انسانی ست که به لحاظ فرهنگ و تمدن به این زندگی زمینی اعتبار و امتیاز می بخشد . برای همین برای فرشتگان در فیلم گذر از جهان ماورایی به جهان زمینی به مانند معجزه ای ست که از دنیای سیاه و سفید به دنیای رنگی رخ میدهد.وندرس در انتها فیلم را به سه کارگردان سینما اهدا کرده است که به باور او فرشتگانی در میان ما هستند: یاسوجیرو ازو، فرانسوا تروفو و آندره تارکوفسکی. فیلم در حقیقت پاسخی ست به سینمای تارکوفسکی که در ستایش روح و جهان ماورایی ست در حالیکه فیلم وندرس عشق زمینی را جشن میگیرد و گرامی میدارد.حس تجربه ی زندگی زمینی سبب می شود که فرشتگان جاودانگی را فدای جهان فانی کنند و نگاه وندرس  در این میان به زن نگاهی توام با عشق و ستایش است  . در عین حال فیلم سوبژکتیو است و ما همراه با فرشتگان دنیای ‌پیرامون آنها و صدای ذهن‌های انسانی را تجربه می کنیم. فیلم جهان چند فرهنگی و پست مدرن را میپذیرد و گرامی میدارد.این که هر یک از ما قطعه ای از این حقیقت آفرینش را در اختیار داریم نه تمامی آنرا و دنیای زمینی در انتها با همه ی اشکال گوناگونش جهانی ست که ما را برای مکاشفه صدا می زند. مراد صادقی

Saturday, 13 December 2025

دلیجان(۱۹۳۹)

  جان فورد. شاعر سینما. کارگردان و هنرمند بزرگ آمریکایی. خالق هنرمندانه ترین وسترنهای سینمای آمریکا بدلایل زیبایی شناسانه. سینمای فورد با شخصیت پردازی بی نظیر و استفاده از عدسی واید انگل در برداشتهای بلند به منظور انعکاس بصری مانیومنت ولی به گونه ای شاعرانه در حال اسطوره سازی تاریخ آمریکاست.در فیلم دلیجان همه ی عناصر سینمای فورد بلافاصله حضور دارد. دلیجانی که نمادی از جامعه ی آمریکایی ست و برای این که به تمدن برسد باید از میان طبیعت بکر و توحش عبور کند. جامعه ای که بیش و کم متشکل از تبهکاران و مردمی ست که توسط قانون و اخلاقیات به انزوا کشیده شده اند.که بیش و کم داستان تمدن آمریکایی ست که مهاجرانی برای رسیدن به تمدن باید بهای زیستن در توحش را بپردازند.نگاه فورد متاسفانه به سرخ پوستان در این فیلم نژاد پرستانه و عاری از هر گونه ترحمی ست. ولی فیلم پیام خود را منسجم و استوار انتقال می دهد.مردمی که در دلیجان هستند و نماد مردم آمریکایی هستند باید بیاموزند در برابر مشکلات با هم همکاری و همیاری کنند و تمدن آمریکایی را به پیشببرند. فیلم با پیامی خوش بینانه به پایان میرسد. تبهکاران و خلافکاران اگر گناهکارند این گناه تمدن، شهر نشینی و جامعه است. خلافکاران فیلم که با انجام دادن کارهای نیکو به رستگاری رسیده اند می توانند جایی در این آمریکا به حیات خویش ادامه دهند.

مراد صادقی

Wednesday, 10 December 2025

مرگ در ونیز(۱۹۷۱)

 لوکینو ویسکونتی.کارگردان و هنرمند بزرگ ایتالیایی. از پیشگامان جنبش نو واقع‌گرایی ایتالیا در سینما که مانند بسیاری از کارگردانان ایتالیایی هم عصر خویش با یافتن سبک شخصی از جنبش جدایی بر گزید. کارگردانی اشراف زاده که در ابتدا متاثر از نهضت فاشیسم در ایتالیا و سپس پس از آشنایی با ژان رنوار در فرانسه و دستیاری کارگردانی او به اندیشه های مارکسیستی گروید.کارگردانی که بدلیل تمایلات جنسی به جنس موافق از پیشروان و اندیشمندان جنبش انقلاب جنسی در غرب بود. در این میان فیلم مرگ در ونیز که متعلق به دوران پایانی کار کارگردان است در باره ی مفهوم هنر، هنرمند و ستایش زیبایی در ساختاری زیبایی شناسانه است.فیلم با تاثیر از ادبیات توماس مان، ادبیات پروست، موسیقی گوستاو مالر و کارگردانی درخشان لوکینو ویسکونتی یک اثر منحصر به فرد در کارنامه کارگردان است.همذات پنداری کارگردان با شخصیت مرد داستان انکار نا پذیر است و عنصر پیری شخصیت و تاثیر آن روی فرایند خلاقیت و زندگی شخصی او را در زندگی ویسکونتی می توان به خوبی جستجو کرد. جریان سیال ذهن شخصیت در محیطهای اشرافی متاثر از ادبیات پروستی ست که ویسکونتی بدلیل سابقه ی اشرافیش با این محیطها بسیار  با آن آشناست .  فیلم  در باره ی هنر ، هنرمند ، فرایند خلاقیت اثر هنری  و عشق به زیبایی کمال گرایانه به سخن می‌نشیند و در پایان ویسکونتی ما را با خود ویرانگری هنرمند در ستایش و عشق به زیبایی تنها میگذارد. مراد صادقی

Sunday, 7 December 2025

نمیتوانی این را با خودت ببری(۱۹۳۸)

 فرانک کاپرا.کارگردان و هنرمند بزرگ تاریخ سینما. ایتالیایی الاصل  و شهروند آمریکایی. فیلمسازی که کارنامه درخشان خود را در دهه ی ۳۰ در آمریکا بنیان میگذارد در دهه یی که به باور بسیاری از منتقدین بهترین سالهای خلاقیت سینمایی در آمریکاست. به لحاظ سیاسی سینمای کاپرا نه متعلق به طیف راست و نه متعلق به طیف چپ است. او جایی در میانه می ایستد.فیلمهای  او با شخصیتهای ستارگان مردی به بازیگری کلارک گیبل، گری کوپر و مهمتر از همه جیمز استوارت شکل نهایی خود را می یابد و اساسن سینمایی ست در باره مردان بیش و کم.در این میان نمیتوانی این را با خودت ببری فیلمیست که بیش از هر فیلم دیگر او بیانگر دفاع از ارزشهای مردم‌سالاری آمریکایی ست و به نوعی نقد جامعه ی سرمایه داری آمریکا اما با حفظ فاصله از هر گونه طیفی ست.جنون خانواده و نزدیکان آنها نماد گرایانه گونه ای مقاومت درونی در برابر جنون سرمایه داری ست. و در این میانه شخصیت زن و مرد داستان متعلق به نسل جوانی هستند که تمایل دارند بیرون این جهان روان پریش بایستند. فیلم در پایان با آشتی میان طبقات اجتماعی به پایان میرسد و امید کاپرا که این همراهی طبقات با یکدیگر نجات دهنده ی ارزشهای مردم سالاری آمریکایی باشد.

مراد صادقی 

Tuesday, 2 December 2025

ماجرای خارجی(۱۹۴۸)

 بیلی وایلدر.کارگردان و هنرمند درخشان سینما. مهاجر از اروپا . یهودی الاصل و شهروند آمریکایی.سینمای وایلدر که وابسته به فیلمنامه های قوی او و کار مشترک با فیلمنامه نویسانی چون چارلز براکت و آی ای ال دایموند است سرشار از تاثیر حضور بازیگران و دوربینی ست که به ندرت سوبژکتیو است.او را که منتقدین استاد کمدی سیاه و طنز تلخ میشناسند باید یک هنرمند تا حدودی واقع گرا و به دور از تاثیرات ذهنی دانست. در این میان فیلم ماجرای خارجی در حالیکه یکی از شاهکارهای وایلدر است فیلمی قابل تعمق و پر از پیامهای فلسفی ست. فیلم در باره ی پیامدهای جنگ جهانی دوم است و شرایط اشغال آلمان توسط متفقین و قصه ای عاشقانه که پرده از مشکلات و مصایب پس از جنگ بر میدارد.نگاه وایلدر توام با طنز، تلخی زندگی و دریغ از دنیایی ست که اروپای پس از جنگ با آن دست به گریبان است. در پایان وایلدر فیلمش را با امید به پایان میبرد. امید به جهانی که با گذراندن یک جنگ جهانی نیازمند باز سازی و پرهیز از یک در گیری دیگر است  و نشان می دهد زندگی همچنان در جریان است و آدمها اصلاح ناپذیرند وقتی مسئله مسئله ی تنازع بقاست.

مراد صادقی